تصميم را داد ناگزير او را بخارج شهر برد و محمد هم بجستجوى او نپرداخت .
آن روز گذشت و حسن بخارج شهر رفت و ابراهيم را برگردانيد همين كه داخل شهر شدند ابن حصين با خيل خود رسيد . حسن و ابراهيم هر دو بر دو خر سوار بودند چون ابراهيم سواران را ديد كه او را تعقيب مىكردند از خر پياده شد و تظاهر كرد ميخواهد بول كند .
ابن حصين از حسن پرسيد با اين وضع كجا بودى گفت : بديدن خويشان خود رفته بودم كه اكنون در حال مراجعت هستم او باور كرد و رفت . حسن نزد ابراهيم رفت و او را سوار خر كرد و هر دو به خانه حسن رفتند .
ابراهيم بحسن گفت : به خدا من خون ادرار كردم حسن گويد : من به محل بول او رفتم ديدم خون ادرار كرده بود ( از فرط بيم ) .
پس از آن ابراهيم به شهر بصره رفت .
گفته شد او در سنه چهل و پنج ( بعد از صد ) بعد از قيام و ظهور برادر خويش محمد وارد بصره شد .
باز گفته شده كه در سنه صد و چهل و سه وارد بصره شد .
كسى كه او را وارد كرد خود عهدهدار پذيرائى و ضيافت او شد بر حسب قول بعضى يحيى بن زياد بن حيان نبطى بود او را در خانه خود در بنى ليث ( طايفه ) منزل داد .
گفته شده : در خانه ابو فروه منزل گرفت . در آنجا مردم را براى بيعت برادر خود ( محمد ) دعوت كرد .
نخستين كسى كه با او بيعت كرد غيلة بن مره عبشمى بود . همچنين عفو اللّه بن سفيان و عبد الواحد بن زياد و عمرو بن سلمه هجيمى و عبد اللّه بن يحيى بن حصين رقاشى با او بيعت كردند و مردم را براى بيعت او دعوت نمودند . مغيرة بن قرع و كسان ديگر مانند او دعوت را اجابت و بيعت كردند . همچنين عيسى بن يونس و معاذ بن معاذ و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٥