و يك هزار دينار هم به او داد و گفت : اين مبلغ براى مخارج كار ( و سفر ) تست .
گفت : من اين مبلغ را لازم ندارم فقط سيصد دينار براى من كافى خواهد بود وجه را گرفت و باتفاق سپاهيان رفت . داخل خانه شد ( كه ابراهيم در آنجا پنهان بود ) ابراهيم هم يك جبه و قباى پشمينه پوشيده و خود را به شكل غلام در آورده بود او را نهيب داد او برخاست و تحت امر او در آمد و او شروع كرد بفرمان دادن ( تظاهر مىكرد كه او غلام من است ) هر دو با بريد ( پست ) سفر كردند .
گفته شده : با بريد نرفت . او رفت تا بمدائن رسيد . پل دار ( محافظ و مراقب عبور و مرور ) مانع عبور آنها شد او جواز منصور را ارائه داد . مامور پل قبول كرد و به او گفت : اين غلام تو نيست اين ابراهيم بن عبد اللّه است برويد خداوند كار شما را راست كند . هر دو باتفاق دسته سپاه محافظ سوار كشتى شدند و ببصره رفتند .
چون به شهر بصره رسيد . خانههاى دو دره را معين كرد و با دسته سپاه رفت سپاهيان را دم در گذاشت و به آنها گفت : منتظر باشيد تا من برگردم . آنها دم در نشستند و او با ابراهيم كه به ظاهر غلام بود داخل و از در ديگر خارج شدند .
سپاهيان را بدين حيله پراكنده كرد و خود را نجات داد .
سفيان بن معاويه كه امير بصره بود بر آن وضع آگاه شد سپاهيان پراكنده را جمع كرد و بتعقيب وى كوشيد ولى عاجز شد .
ابراهيم قبل از آن باهواز رفته و نزد حسن بن خبيب پنهان شده بود محمد بن حصين هم او را دنبال مىكرد و بجستجوى وى مىكوشيد روزى گفت : امير المؤمنين ( منصور ) به من نوشت كه منجمين به او خبر دادهاند كه ابراهيم در اهواز در يك جزيره ميان دو نهر پنهان شده من در آن جزيره او را جستجو كردم و نيافتم شايد مقصود از جزيره ميان دو نهر بين نهر دجيل و مسرقان باشد و من قصد دارم كه او را در آنجا و در شهر جستجو كنم .
حسن بن خبيب كه آن سخن را شنيد نزد ابراهيم برگشت و به او خبر آن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 204
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٤