گفته شده چون منصور خواست شهر بغداد را بسازد . راهبى ديد او را نزد خود خواند و از او پرسيد آيا در كتاب خود چيزى ديدهايد كه در اينجا شهرى بنا و ايجاد شود گفت آرى . مردى كه چنين شهرى را بنا مىكند نامش مقلاص است .
منصور گفت : من در كودكى مقلاص ناميده شده بودم گفت پس تو صاحب آن خواهى بود .
منصور باحداث شهر آغاز كرد و آن در سنه صد و چهل باهالى شام و كوهستان و كوفه و واسط و بصره نوشت كه كارگران و هنرمندان و سازندگان را روانه كنند ، گروهى از برگزيدگان قوم كه بفضل و عدل و فقه و تقوى موصوف بودند انتخاب كرد ( كه مراقب كار باشند ) . همچنين مهندسين و كسانى كه علم هندسه را خوب ميدانستند به كار گماشت از كسانى كه برگزيده بوده كه بامانت و تقوى معروف بودند حجاج بن ارطاة و ابو حنيفه بودند . دستور داد نقشه شهر ترسيم و اساس حفر و پى ريزى شود خشت زدند و آجر پختند و همه چيز را آماده و شروع كردند .
نخستين كارى كه كرد خطوطى از خاكستر كشيد و ترسيم كرد . سپس دستور داد كه بر همان خطوط دانههاى تخم پنبه بپاشند و آتش بزنند كه خطوط روشن و نمايان شود و چون همهء خطوط روشن شد و نقشه و محل ترسيم و هندسه شهر را خوب ديد و همه چيز را دانست . دستور داد كه در همان خطوط كه وضع شهر را ترسيم كرده پى كنند و اساس بريزند . چهار سالار از فرماندهان سپاه مامور كرد هر يكى در يك طرف بايستند و فرمان پىريزى دهند .
ابو حنيفه ( امام بزرگ اهل سنت ) را بنظارت و شمردن خشت و آجر مامور كرد او كه ( پرهيزكار و هواخواه آل على بود ) قبل از آن ابو حنيفه را قاضى القضاة كرده بود و ابو حنيفه قبول نكرده بود منصور سوگند ياد كرده بود كه اگر او هيچ كارى از كارهاى دولتى را قبول نكند از او دست بر نخواهد داشت ( آزار دهد و بكشد ) ابو حنيفه ( كه بنى العباس را غاصب خلافت آل على مىدانست ) ناگزير به كار حساب و شمار تن داد و شمردن خشت و آجر بر عهده گرفت كه نى بدست مىگرفت و و خشت را با نى مىشمرد و او نخستين كسى بود كه اين كار را كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 201
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠١