تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
سخت بفلان زن قسم مىخورد ) . ولى او ( منصور ) تصميم بر قتل او گرفت ( كه چاره ديگرى داشت و نبايد او را بكشد ) او بر ما عزيزتر از جان ما بوده است . يكى از غلامان به روى او ( حسن ) تف انداخت و منصور دستور داد بينى او را بشكنند و خرد كنند كه كيفر گفته او باشد . چون خبر قتل محمد ببرادرش ابراهيم رسيد او در بصره بود و خبر روز عيد رسيد . ابراهيم خارج شد و رفت تا بر منبر فراز گشت بسيار جزع نمود و خبر قتل فجيع برادر را داد و بگفته شاعر تمثل كرد .
ابا المنازل يا خير الفوارس من * يفجع بمثلك فى الدنيا فقد فجعا اللّه يعلم انى لو خشيتهم * و او حسن القلب من خوف لهم فزعا لم يقتلوه و لم اسلم اخى ابدا * حتى تموت جميعا او نعيش معا
يعنى : اى صاحب وقايع ( پدر منزليها - اصطلاح است كنايه از مرد جنگ ) اى بهترين پهلوانان ( سواران ) هر كه بمرگ فجيع تو محزون شود بيك فاجعه بى مانند دنيا مبتلا مىشود . خدا مىداند كه من از آنها ( بنى العباس ) اگر نمىترسيدم با بيمى كه باعث فزع از آنها نمىداشتم آنها او را نمىكشتند و من او را تنها نمىگذاشتم و تسليم مرگ نمىكردم . آنگاه هر دو يا با هم كشته مىشديم و مىمرديم يا با هم زندگانى مىكرديم چون محمد كشته شد عيسى چند پرچمى فرستاد آنها را برافراشتند و منادى او ندا داد : هر كه زير اين علم پناه برد در امان خواهد بود . اتباع محمد را گرفت و در محل ثنية الوداع بدار آويخت . آنها در پيرامون خانه عمر بن عبد العزيز در دو صف بدار كشيد . براى دار ابن خضير هم نگهبان گماشت كه نعش را نبرند ولى شبانه جماعتى رفتند و نعش را بردند و به خاك سپردند . نعش ديگران سه روز ماند . عيسى دستور داد كه آنها را در گورستان يهود اندازند ( به خاك نسپردند ) پس از آن خندقى كندند و همه را روى هم در خندق افكندند . بعد از آن زينب دختر عبد اللّه خواهر محمد و دختر فاطمه بعيسى پيغام داد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 191 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت