تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
عيسى آن سر را براى منصور فرستاد . حامل آن سر محمد بن ابى الكرام بن عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ( نواده عم محمد مقتول ) بشارت فتح را هم بتوسط قاسم بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب ( پسر عم محمد مقتول ) فرستاد . سرهاى بنى شجاع را هم با او ( قاسم ) فرستاد . منصور دستور داد كه سر محمد را در شهر كوفه بگردانند بعد از آن سر را به تمام شهرستانها فرستاد . چون منصور سرهاى بنى شجاع را ديد گفت : مردم بايد چنين باشند ( دلير و وفادار و پايدار ) . من محمد را خواستم اينها او را پناه دادند . همه جا بردند و خود هم با او رفتند تا آنكه بحمايت او جنگ و جانبازى نمودند و كشته شدند . تاريخ قتل محمد و ياران او روز دوشنبه بعد از ظهر چهاردهم ماه رمضان ( در سال جارى كه صد و چهل و پنج هجرى باشد ) . منصور شنيده بود كه عيسى هنگام جنگ از ميدان گريخته گفت : هرگز چنين نخواهد بود بازى ياران و خردسالان ما بر سر منبرها يا مشورت با زنان هنوز نرسيده است ( مقصود پيش بينى او يا ادعاى بنى العباس بعلم روزگار بعد كه اگر زمانى برسد كودكان بر منبر خلافت بازى كنند كه شايسته نباشند يا زنان مشورت كنند آن وقت رجال ما خواهند گريخت كه هنوز آن موقع نرسيده است ) . بعد منصور شنيد كه محمد گريخته است گفت : هرگز ما خانوادهء هستيم كه از عار فرار منزه مىباشيم . ما نمىگريزيم . منصور و محمد رقيب و دشمن او هر دو هاشمى بودند ) پس از آن سرهاى بريده رسيد و چون سر محمد رسيد حسن بن زيد بن حسن ( پسر عم مقتول ) نزد منصور بود سر را ديد سخت به خود پيچيد و خوددارى كرد مبادا منصور بر رنج و اندوه او آگاه شود با همان ترس و لرز از سر نگهبان منصور پرسيد : اين سر اوست‌ها ( محمد ) . چون يقين كرد گفت : او يگانه برگزيده آنهاست ( بنى هاشم كه منصور هم مشمول آن گفته بود ) . اى كاش تن بطاعت مىداد و چنين نمىكرد كه كشته شود و چيزى ( درباره خلافت نمىگفت ) . جان او از جان ما گرامىتر است . ام موسى ( همسر او ) طلاق داده مىشود كه . . . اين نهايت سوگند او بود ( در كارهاى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت