نشناخت .
گفته شده : عيسى نسبت بابن قحطبه بد گمان شده به او گفت : تو نمىكوشى و اقدام نمىكنى . او فرمانده سواران بود گفت : تو به من بدگمان هستى من اگر محمد را ببينم او را با شمشير خواهم زد مگر اينكه به او نرسيده كشته شوم . گويند .
او بر محمد گذشت كه او كشته شده بود او را با شمشير زد كه سوگند خود را اثبات كند .
گفته شده : او هدف تير شد و بيك ديوار تكيه داد . مردم هم نسبت به او احترام مىگذاشتند و از قتل او خوددارى مىنمودند .
چون او يقين كرد كه جان خواهد داد شمشير خود را شكست كه آن شمشير ذو الفقار بود و بعد آن را بيكى از تجار داد كه چهار صد دينار مديون او بود به او گفت بهر يكى از خاندان ابو طالب كه اين شمشير را بدهى طلب ترا خواهد پرداخت . آن شمشير نزد آن بازرگان بود تا جعفر بن سليمان بحكومت مدينه منصوب شد شمشير را از او گرفت و چهار صد دينار به او داد . آن شمشير نزد او ( جعفر ) ماند تا مهدى ( خليفه ) آن را از او گرفت . بعد بهادى ( خليفه ) رسيد سگى را براى آزمايش با آن شمشير زد كه شمشير شكست .
گفته شده : آن شمشير تا زمان رشيد ماند كه ( هارون ) رشيد آن را به خود مىبست كه در آن شمشير هيجده فقره بود ( بدين سبب آن را ذو الفقار مىگفتند ) چون سر محمد را نزد عيسى بردند از ياران خود پرسيد درباره او چه عقيده داريد ؟ به دو گفتند . او گفت : دروغ مىگوئيد . ما براى اين ( بد گوئى شما ) با او جنگ نكرديم . او با امير المؤمنين مخالفت كرد و موجب افتراق و اختلاف مسلمين گرديد . او دائما نماز مىخواند و روزه مىگرفت و پرهيزگار بود . آنها خاموش شدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٩