ما مطابق عده مجاهدين بدر هستيم .
محمد نماز ظهر را ادا كرد همچنين نماز عصر .
عيسى بن خضير با او بود كه سوگندش مىداد كه سوى بصره برود يا جاى ديگر ( و جان خود را حفظ كند ) . او مىگفت : هرگز نمىخواهم شما دو بار به من مبتلا و دچار شويد . تو بهر جائى كه ميخواهى برو . ابن خضير گفت : كجا مىتوان ترا گذاشت و رفت . پس از آن رفت و دفاتر ديوان را آتش زد كه نام كسانى در آنها بود كه با او بيعت كرده بودند ( تا منصور آنها را نشناسد و كيفر بدهد ) آنگاه رح يا بن عثمان ( حاكم سابق ) و برادرش عباس بن عثمان و پسر مسلم بن عقبه مرى را كشت .
محمد بن خالد قسرى را كه در زندان بود قصد كرد و خواست او را بكشد او دانست و درهاى زندان را بر خود منهدم كرد ( كه مانع ورود او بشود ) او نتوانست به او برسد و او را بكشد . ( مقصود عيسى بن خضير رفت و رياح را كشت و خواست محمد قسرى را بكشد كه موفق نشد ) سپس نزد محمد برگشت ( عيسى پس از كشتن آنها ) پيشاپيش محمد جنگ كرد تا كشته شد .
حميد بن قحطبه هم پيش رفت محمد نيز پيش رفت چون سيلگاه « سلع » را ديد دست و پاى اسب خود را زد و بريد . بنى شجاع كه خميسيون باشند دست و پاى اسبهاى خود را بريدند كسى هم نماند كه غلاف شمشير خود را نشكند . محمد به آنها گفت : شما با من بيعت كرديد من هم نمىروم تا كشته شوم . هر كه بخواهد برگردد آزاد است و من به او اجازه مىدهم . جنگ سختتر شد . اتباع عيسى دوباره منهزم شدند . بار سيم كه گريختند يزيد بن معاوية بن عباس بن جعفر گفت : واى بر مادرش اگر مردانى براى نبرد او پيدا شوند كارش ساخته مىشود .
عيسى با عده بر جبل سلع رفت و از آنجا سوى مدينه سرازير شدند . اسماء دختر حسن بن عبد اللّه بن عبيد اللّه بن عباس دستور داد كه يك مقنعهء سياه بر مناره مسجد پيغمبر افراشته شود ( شعار بنى العباس ) اتباع محمد ( كه سرگرم نبرد بودند ) گفتند :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٧