تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
كار باز نخواهم ماند تا آنكه نزد خداى خود بروم . زينهار كسى نكشد كه او ترا به راه راست و خداپرستى دعوت كند كه بدترين كشته خواهى بود يا آنكه تو او را بكشى كه گناه تو بزرگ و سنگين خواهد بود . چون آن پيغام به او رسيد گفت : چارهء جز جنگ نيست محمد برسول هم گفت : چرا ميخواهيد مرا بكشيد و حال اينكه من مردى بودم كه از كشته شدن گريخته بودم . گفت : اين قوم ترا دعوت مىكنند و امان مىدهند اگر نپذيرى با تو جنگ خواهند كرد چنان كه بهترين پدران تو ( على ) با طلحه و زبير جنگ كرد كه آنها پيمان را شكسته و بيعت را نقض كرده بودند و خواستند مملكت او را تباه كنند . چون منصور سخن او ( رسول ) را شنيد ( كه خوب استدلال كرده بود ) گفت : هيچ به اندازه آن سخن مرا خرسند و خشنود نكرد . عيسى در دوازدهم ماه رمضان در محل « جرف » لشكر زد كه روز شنبه بود كه آن روز و روز يكشنبه را در آن محل گذراند و روز دوشنبه رفت كه بر بلندى سلع فراز شد و شهر مدينه را باز ديد كرد و اهل مدينه را ندا داد و گفت : اى اهل مدينه خداوند خون ما را بر يك ديگر حرام كرده هان سوى امان بشتابيد و بگرويد هر كه زير پرچم ما قرار گيرد در امان خواهد بود و هر كه به خانه خود برود و دست از نبرد بكشد در امان خواهد بود و هر كه به مسجد پناه برد در امان خواهد بود . هر كه اسلحه را دور اندازد در امان خواهد بود و هر كه از مدينه بيرون رود در امان خواهد بود بگذاريد ما با رقيب خود جنگ كنيم كه يا ما غالب شويم يا او . مردم دشنام به او دادند . او آن روز رفت و روز بعد برگشت و سرداران و سالاران را با نيروى خود در پيرامون مدينه قرار داد ولى ناحيه مسجد ابى الجراح را از محاصره معاف داشت . خود هم در محل « بطحا » قرار گرفت . آن ناحيه را براى اين باز گذاشت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 185 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت