تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
شدند و قبل از آن شتاب كرده بودند . حماده دختر معاويه ( برادرزاده اسماعيل ) نزد اسماعيل رفت و به او گفت : اى عم . برادران من به يارى خال ( دائى ) خود مبادرت كرده‌اند و تو با اين گفته آنها را سست كردى و تو باعث مىشوى كه دائى من ( محمد ) كشته شود . اسماعيل بر منع مردم از متابعت او اصرار ورزيد . گفته مىشود حماده نسبت به او گستاخ شد و او را كشت . محمد خواست نماز بخواند ( بر نعش اسماعيل ) عبد الله بن اسماعيل مانع شد و گفت : تو دستور قتل پدرم را مىدهى و ميخواهى بر نعش او نماز بخوانى ؟ نگهبانان او را دور كردند و محمد بر نعش او نماز گذاشت . چون محمد قيام كرد محمد بن خالد قسرى در مدينه در زندان رياح ( حاكم ) بود كه محمد او را آزاد كرد . ابن خالد گويد : ( همان محمد بن خالد ) كه من دعوت او را بر منبر شنيدم به خود گفتم : اين دعوت خداوند است و من در پيروى امتحان خوب خواهم داد . به او گفتم : اى امير المؤمنين تو در اين شهر قيام كردى . به خدا قسم اگر يكى از راههاى اين شهر را كسى بگيرد تمام اهل شهر از گرسنگى و تشنگى خواهند مرد بيا با من ( بسرزمين من كه يمن باشد ) من او ( منصور ) را با با صد هزار شمشير خواهم زد . در همان حين و حال كه من نزد او بودم گفت : ما بهترين متاع و توشه را بدست آورديم كه نزد فرزند ابى فروه ( ايرانى ) داماد ابو الخصيب بود . او آن متاع را بيغما برده بود . من به او گفتم : من ترا چنين نمىبينم كه در حقيقت تو بهترين متاع را بدست آوردى ( كنايه از عدم رستگارى كه بهترين متاع خلافت است و تو به آن نخواهى رسيد ) . ( محمد بن خالد گويد ) من بمنصور نوشتم و خبر دادم كه عدهء اتباع او كم است . محمد ( بن عبد الله ) بر مكاتبهء من آگاه شد و مرا بازداشت . من در زندان ماندم تا عيسى بن موسى او را كشت و پس از چند روز از قتل او كه گذشت مرا آزاد كرد . در مدينه مردى از آل اويس بن ابى سرح عامرى عامر بن لوى نام او حسين بن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 168 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت