تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
كه او وقت را براى برادرش ابراهيم معين و معلوم كرده بود . گفته شده خروج او بر حسب وقت معين بوده كه برادرش مقرر كرده بود ولى برادرش ابراهيم به مرض آبله مبتلا شده بود كه تاخير كرد . عبيد الله بن عمرو بن ابى ذئب و عبد الحميد بن جعفر هر دو بمحمد بن عبد الله مىگفتند : چه انتظار دارى كه قيام و خروج نمىكنى . به خدا قسم نسبت به اين ملت از تو بديمن‌تر و شوم‌تر نيست . قيام كن . اگر او ( رياح ) ترا پيدا كند كار ما ساخته مىشود . رياح را خبر دادند كه امشب محمد قيام مىكند . او محمد بن عمران بن ابراهيم بن محمد قاضى مدينه و عباس بن عبد الله بن حارث بن عباس و ديگر كسان را نزد خود خواند و مدتى ساكت نشست و بعد گفت : اى اهل مدينه امير المؤمنين محمد را در شرق و غرب جستجو مىكند و او ميان شماست . به خدا قسم اگر او خروج و قيام كند من همه شما را خواهم كشت . بمحمد بن عمران هم گفت : تو قاضى امير المؤمنين هستى . عشيره خود را جمع و آماده كن . او فرستاد بنى زهره را خواند آنها با عدهء بسيار حاضر شدند آنها را دم در كاخ نشاند . فرستاد يك عده از علويان را گرفت كه جعفر بن محمد ( صادق بن على بن الحسين و حسين بن على بن حسين بن على و حسن بن على بن الحسين بن على و جمعى از رجال قريش ميان آنها بودند كه اسماعيل بن سلمه بن عبد الله بن وليد بن مغيره و فرزندش خالد ميان آنها بودند در همان حال كه آنها نزد وى بودند صداى الله اكبر بلند شد كه محمد ظاهر شد و قيام كرد . فرزند مسلم بن عقبه مرى كه همراه رياح بود گفت : از من بشنو و بپذير و گردن تمام اينها را بزن . حسين بن على بن حسين بن على به او گفت : به خدا تو چنين حقى ندارى زيرا ما همه مطيع هستيم .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 165 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت