محمد هم با عده صد و پنجاه مرد قيام كرد و از « مذار » نزد بنى سلمه رفت و از نام آنها بسلامت تفال كرد . بزندان رفت و در زندان را شكست و زندانيان را آزاد كرد كه محمد بن خالد بن عبد الله قسرى و برادرزاده نذير بن يزيد و رزام ميان آنها بودند آنها را بيرون آورد .
فرمانده پيادگان را بخوات بن بكير بن خوات بن جبير واگذار كرد . سپس دار الاماره را قصد كرد . او باتباع خود مىگفت كسى را مكشيد مگر كسى كه خود بخواهد شما را بكشد .
رياح در كاخ تحصن كرد آنها از در مقصوره ( به اين نام معروف بود ) داخل شدند و رياح را اسير كردند همچنين برادرش عباس و فرزند مسلم بن عقبه مرى همه را در كاخ بازداشتند .
پس از آن به مسجد رفت و بر منبر فراز شد . اول خدا را حمد كرد و بعد گفت :
اما بعد رفتار اين شخص جبار كه ابو جعفر باشد بر شما پوشيده نيست كه او گنبد سبز را ساخت و با خداوند ستيز و عناد كرد و كعبه را خوار و كوچك و ناچيز دانست . خداوند هم فرعون را براى اين سرنگون كرد كه گفته بود :
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
من پروردگار بلند شما هستم . كسانى كه براى حمايت اين دين احق و اولى هستند فرزندان مهاجرين و انصار مىباشند كه همواره مواسات مىكنند خداوندا آنها ( متجاوزين - منصور و اتباع او ) . حرام ترا حلال و حلال ترا حرام كرده و هر كه را امان دادى دچار بيم نموده و هر كه را ترسانيدى پناه و امان داده . خداوند كه عده آنها را بشمار و آنها را پراكنده كن و بكش و يك تن از آنها را زنده مگذار . ايها الناس من ميان شما قيام نكردهام كه شما داراى نبرد و مقاومت باشيد بلكه فقط شما را براى ( يارى ) خود برگزيدهام به خدا قسم من باينجا نيامدم مگر بعد از اينكه در هر شهرى كه مردم خدا را مىپرستند براى ( خلافت ) من بيعت گرفته شده است .
منصور همچنين ميكرد از قول سرداران و سالاران خود نامه مىنوشت و بمحمد