يا مىدانى داماد تو ابراهيم كجاست و از من مكتوم مىدارى يا دختر تو زنا كرده است و دليل زنا باردار بودنش مىباشد ) .
محمد گفت : اما عهد و پيمان من كه عبارت از اين است كه من به تو خيانت نكنم و من مرتكب كارى نشدهام كه موجب خيانت و عهد شكنى باشد . اما اينكه تو نسبت به اين زن ( دختر خود ) تهمت زنا مىزنى كه خداوند با وجود پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم او را گرامى داشته و از اين تهمت منزه و ميرى فرموده است ولى چون من دانستم كه او باردار شده يقين كردم كه شوهرش در خفا نزد او رفته و شوهرش از غفلت ما استفاده كرده است .
منصور از سخن او خشمگين شد دستور داد ردا و جامه او را پاره كنند . پاره كردند تا عورت او پيدا شد . امر كرد صد و پنجاه تازيانه به او زدند . آن پنجاه تازيانه سخت آزارش داده بود . منصور هم به او افترا مىكرد و صريحا دشنام مىداد و كنايه نمىكرد . يكى از آن تازيانهها به روى او خورد بضارب گفت : واى بر تو از آزار روى من دست نگهدار زيرا روى من از پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم حرمت گرفته .
منصور بيشتر خشمناك شد و بجلاد گفت : سرش سرش ( بزن ) . جلاد سى تازيانه بر سر او زد يكى از آنها بر چشم او نواخته شد چشم او پاره شد و ريخت . بعد از آن بيرونش كشيدند و تن او مانند زنگى سياه شده بود . او زيباترين و بهترين مردم از حيث حسن و جمال بود كه او را ديباج ( ديبا ) مىگفتند . چون او را بيرون كشيدند غلام او گفت : آيا ميخواهى روپوش خود را بر تو اندازم . گفت : آرى . تو بسيار مهربان هستى خداوند به تو پاداش نيك بدهد . رداى من بر تنم سختتر از ضرب تازيانه است ( با خون خشك و زبر شده كه زخم را آزار مىداد ) .
سبب گرفتارى او اين بود كه رياح بمنصور گفت : اى امير المؤمنين .
خراسانيان شيعه ( پيرو و متعهد ) تو هستند . اهالى عراق هم شيعه آل ابى طالب هستند اما اهل شام كه دشمن على هستند على در نظر آنها كافر است ولى اگر محمد بن عبد الله عثمانى اهالى شام را دعوت كند ( براى خلافت خود ) يك تن از آنها تخلف
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٠