بندگان لازم آمده است .
روزى رياح در حره ( پيرامون مدينه - محل معروف كه واقعه تاريخى يزيد در آن بوده است ) مىگشت محمد در آنجا بود او را ديد ترسيد فورا سر چاه رفت و مانند اعراب شروع بكشيدن آب نمود . رياح مردى قوى ديد و گفت : اين اعرابى بدوى چه بازوهاى قوى دارد . ( او را نشناخت ) مساعد او خوب و زيباست .
بيان بازداشت فرزندان حسن
پيش از اين نوشته بوديم كه منصور آنها را بازداشت كرده بود . گفته شده : رياح كسى بود كه آنها را بزندان افكند . ( فرزندان حسن ) على بن عبد الله بن محمد بن عمر بن على ( بن ابى طالب ) گفت ما همه در كاخ رياح حاضر شديم و بر در ايستاديم تا اجازه بدهد . دربان گفت : هر كه از اولاد حسين است داخل شود . فرزندان حسين از در قصر داخل و بعد از در مروان خارج شدند پس از آن گفت : هر كه از بنى حسن باشد داخل شود . آنها هم از در قصر داخل شدند آهنگران ( كه غل و زنجير ساز باشند ) از در مروان داخل شدند و اولاد حسن را با زنجير بند كردند و پس از آن آنها را بزندان افكند .
آنها عبد الله بن حسن بن حسن بن على و حسن و ابراهيم دو فرزند حسن بن حسن و جعفر بن حسن بن حسن و سليمان و عبد الله دو فرزند داود بن حسن بن و محمد و اسماعيل و اسحاق فرزندان ابراهيم بن حسن بن حسن و عباس بن حسن بن حسن بن على و موسى بن عبد الله بن حسن بن حسن بودند چون آنها را بزندان انداخت على بن حسن بن حسن بن على عابد ميان آنها نبود . روز بعد هنگام بامداد مردى كه خود را با عبا پيچيده و پوشانده بود نزد رياح رفت . رياح به او گفت : مرحبا به تو چه حاجت دارى ( او را نشناخت ) گفت : آمدهام كه مرا با خويشان خود بازداشت كنى او على بن حسن بن حسن ( پرهيزگار ) بود . او را با آنها بزندان سپرد .
محمد فرزند خود را بمصر فرستاده بود كه براى او ( خلافت او ) دعوت و تبليغ