تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
زد و بزندان افكند . منشى او زراع را هم گرفت و سخت شكنجه داد و گفت : هر چه محمد بن خالد از مال ربوده است به من بگو او جواب نداد . چون رنج و عذاب او به طول كشيد گفت : جواب مىدهم ولى در ملإعام و با حضور مردم . او هم مردم را احضار و جمع كرد . چون مردم همه جمع شدند حيان را خواند و فرياد زد اى مردم بدانيد كه امير ( حيان ) به من امر كرد كه نسبت به فرزند خالد تهمتى بزنم و بگويم فلان مقدار مال را ربوده يك ورقه هم آماده كرده كه آن را امضاء و تصديق كنم و آن ورقه جز خيانت و دروغ چيز ديگرى نيست . من همه شما را گواه مىگيرم كه هر چه در آن ورقه نوشته شده باطل و دروغ و مجعول است . رياح دستور داد او را صد تازيانه زدند و و بزندان باز گردانيدند . رياح بتعقب محمد كوشيد به او خبر رسيد كه محمد در يكى از دره‌هاى كوه « رضوى » در كوه « مهبنه » مخفى شده به عامل خود در « ينبع » نوشت كه او را دستگير كند . محمد كه دچار شده بود پياده گريخت . در آن هنگام كودكى داشت كه هنگام فرار و بيم و دربدرى متولد شده بود . او با همسرش بود چون تن بفرار داد زن و فرزندش هم بدنبال او دويدند كودك از كوه افتاد و قطعه قطعه شد محمد با آن حال اين شعر را گفت :
متحرق السربال يشكو الوجى * تنكبه اطراف مرو حداد شرده الخوف فازرى به * كذاك من يكره حر الجلاد قد كان فى الموت له راحة * و الموت حتم فى رقاب العباد
يعنى : با شلوار پاره از درد پا شكايت مىكند ( وجى - درد پاى برهنه است كه از پا پياده روى پوست قدم سائيده شده است ) سر سنگهاى تيز او را آزار ميدهد ( تكنبه از نكبت است ) . بيم او را فرار داد و آزار رسانيد . چنين است كسى كه نبرد و زد و خورد گرما گرم را اكراه داشته باشد . در مرگ براى او آسايش هست . مرگ هم امر حتمى مىباشد كه بر گردن