را بمدينه فرستاد و دستور داد كه عبد العزيز بن مطلب را بحكومت مدينه منصوب و زياد را معزول و دستگير كند . او اتباع او را بند كرده نزد وى بفرستد .
ابو الازهر وارد مدينه شد و هر چه ( منصور ) دستور داده بود انجام داده بود .
زياد و ياران او را با خود نزد منصور برد .
زياد در بيت المال مدينه هشتاد هزار دينار ( زر ) ذخيره كرده بود . منصور هم زياد و اتباع او را بزندان سپرد و بعد از آنها عفو نمود .
منصور محمد بن خالد بن عبد الله قسرى را بحكومت مدينه منصوب و او را را وادار كرد كه بتعقيب محمد بن عبد الله بكوشد دست وى را در بذل و صرف مخارج آزاد گذاشت كه براى پيدا كردن او هر چه بخواهد بدهد . او در ماه رجب در سنه صد و چهل و يك وارد شهر مدينه شد مال را از بيت المال گرفت و صورت محاسبه در مخارج دستگيرى محمد را داد و ادعا كرد اموال بسيارى صرف كرده . ابو جعفر ديد كه در انجام كار دير كرده و اموال بسيارى بباد داده او را متهم كرد و نسبت بوى بد گمان شد و دستور داد كه تمام شهر و پيرامون آن را براى پيدا كردن محمد تعقيبش كند و داخل خانههاى مردم بشود او كرد و موفق نشد و محمد را پيدا نكرد .
منصور چون ديد آن همه مال صرف شده و محمد دستگير نشده با ابو العلاء مشورت كرد او مردى از قيس عيلان بود از او پرسيد چاره محمد و برادرش چيست ؟
ابو العلاء گفت : من معتقد هستم كه تو يكى از فرزندان زبير يا زادگان طلحه را به حكومت مدينه منصوب كنى كه او ( از روى كينه ديرينه ) حتى اگر در زحل باشند پيدا و دستگير خواهد كرد منصور به او گفت : خدا ترا بكشد چه نيك گفتى و چه عقيده و راى خوبى به من الهام كردى . من هم از چنين كارى عاجز و غافل نبودم ولى نميخواهم فرزندان عم خود را بدست دشمن آزار دهم و نابود كنم ولى من يك بى سر و پائى را از عرب بران پيدا كردن آنها خواهم فرستاد ( عبارت عربى صعلوك است كه سالوك باشد كه همين كار را خواهد كرد . با يزيد بن يزيد سلمى مشورت كرد و گفت : با من مردى تهى دست از قيس آشنا كن كه من او را ثروتمند و بلند پايه كنم كه او را بر خواجه و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٣