تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
آن وقت نبايد ببيند و بشناسد . منصور براى حج رفت و فرزندان حسن هم بديدار او مبادرت كردند و عبد الله بن حسن ميان آنان بود كه او را در كنار خود جا داد منصور دستور طعام داد و چون از تناول آن فراغت يافتند و خوان برداشته شد . منصور بعبد الله بن حسن رو كرد و گفت : من يقين كرده‌ام كه تو با من عهد بستى و هرگز خدعه نخواهى كرد و با دولت و تسلط من مخالف و بدخواه نخواهى بود گفت : اى امير المؤمنين من وفادار و پيمان‌پرست خواهم بود . منصور بعقبه نگاه كرد . عقبه خود را نشان داد . عبد الله رو برگردانيد . و دوباره و سه باره عقبه پيش رفت تا روبروى او ايستاد . عبد الله رو برگردانيد . عقبه از پشت سر با انگشت خود او را هشيار كرد او برگشت و عقبه را خوب ديد سخت ترسيد نزد منصور برگشت و گفت : اى امير المؤمنين مرا ببخش . منصور گفت : خدا مرا نبخشد اگر ترا ببخشم . دستور داد او را بزندان ببرند . ( محبوس نمود ) . محمد قبل از آن ببصره رفته بود و براى خود ( خلافت ) دعوت نمود او در بصره در ميان بنى راسب منزل گزيد و دعوت را آغاز كرد . گفته شده : او مهمان عبد الله بن شيبان يكى از افراد خاندان بنى مرة بن عبيد بوده و از آنجا رفت . منصور شنيد كه او داخل بصره شده سوى بصره شتاب كرد و در پيرامون جسر اكبر ( پل بزرگ ) منزل گرفت عمرو بن عبيد بديدار او رفت منصور به او گفت : اى ابا عثمان آيا در بصره كسى هست كه ما را بيمناك كند . گفت : نه . گفت من هم بقول تو اعتماد و اكتفا مىكنم . گفت : آرى . منصور از آنجا برگشت محمد هم قبل از ورود منصور رفته بود . محمد و ابراهيم دو فرزند عبد الله هر دو سخت ترسيدند رخت بستند تا بعدن رسيدند از آنجا بكشور سند رفتند و بعد بكوفه منتقل شدند و از آنجا راه مدينه را گرفتند . منصور هم در سنه صد و چهل به سفر حج رفت و اموال بسيارى ميان آل ابى طالب تقسيم نمود . محمد و ابراهيم هم نزد او نرفتند . منصور از عبد الله ( پدرشان ) تحقيق كرد او گفت : از آنها خبر ندارم . هر دو بيك ديگر درشت گفتند :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 151 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت