تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١

بيان فتح طبرستان

چون مهدى بر عبد الجبار پيروز شد كه بدون خستگى و جنگ كار را پايان داد . منصور روا نداشت كه آن همه لشكركشى و مخارج سپاه بيهوده باشد . بمهدى ( فرزندش ) نوشت كه بجنگ طبرستان لشكر بكشد . خود در شهر رى بماند و ابو الخصيب و خازم بن خزيمه را با سپاه بجنگ سپهبد روانه كند . در آن هنگام سپهبد سرگرم نبرد مصمغان پادشاه دماوند بود . در قبال او هم لشكر زده و آماده كارزار بود . چون شنيد كه ابو الخصيب داخل كشور او شده او و مصمغان ( شهريار دماوند ) به يكديگر گفتند هر يك از ما كه مغلوب شود نوبت ديگرى ميرسد كه چون از جنگ سپهبد فراغت يابند بجنگ مصمغان مىپردازند بنابر اين هر دو در قبال مسلمين متحد شدند . سپهبد بكشور خود بازگشت و بجنگ مسلمين كمر بست . جنگ به طول كشيد منصور عمر بن علاء را بطبرستان فرستاد او كسى باشد كه بشار ( ايرانى ) درباره او گويد :
اذا ايقظتك حروب العدى * فنبه لها عمرا ثم نم
يعنى : اگر جنگ دشمنان ترا بيدار كند تو براى آن جنگ عمر را بيدار كن و خود ( آسوده ) بخواب . او ( عمر بن علاء ) باوضاع طبرستان آشنا و دانا بود . لشكر كشيد تا به محل « رويان » رسيد . رويان را گشود و قلعه « طلق » را گرفت و هر چه در آنجا بود ربود . جنگ باز دراز شد . خازم بر نبرد اصرار كرد و كوشيد تا طبرستان را گشود بسيار كشت و بازگشت . سپهبد بقلعه خود پناه برد و از آنجا امان خواست به شرط اينكه قلعه را با هر چه در آن ذخيره شده بدهد و تسليم كند . مهدى بمنصور نوشت . منصور هم صالح صاحب مصلى ( نماز خانه ) فرستاد ( كه امين بود ) هر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 141 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت