تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣

سنه صد و چهل و دو

بيان خلع و تمرد عيينه بن موسى بن كعب

در آن سال عيينه بن موسى امير سند تمرد و منصور را خلع نمود . علت اين بود كه پدر او مسيب بن زهير را بنيابت خود برياست شرطه برگزيده بود . چون درگذشت مسيب هم برياست و تصدى خود ادامه داد او ترسيد كه اگر عيينه حاضر شود مقام رياست شرطه را احراز كند ( جاى پدر خويش را بگيرد ) . او اين بيعت شعر را براى عيينه نوشت ولى معلوم نكرد نويسنده نامه كيست و آن عبارت از اين است
فارضك ارضك ان تاتنا * تنم نومة ليس فيها حلم
يعنى : جاى ( زمين ) خود را نگهدار كه اگر نزد ما بيائى ( و امارت خود را ترك كنى ) خواهى خفت خفتى كه هرگز رويا نخواهد داشت ( خواهى مرد ) . او هم تمرد و خلع كرد چون منصور خبر خلع را شنيد لشكر كشيد تا بجسر ( پل ) بصره رسيد . عمر بن حفص بن ابى صفراء عتكى را هم براى امارت سند و هند فرستاد ( قسمتى از هند ) . عيينه بجنگ او مبادرت كرد و او نبرد كرد و با غلبه وارد سند شد .

بيان عهد شكنى سپهبد

در آن سال سپهبد در طبرستان پيمان خود را شكست و مسلمين را كشت و هر كه از آنها در بلاد او بود كشت . چون عهد شكنى او بمنصور رسيد ابو الخصيب مولاى خود و خازم بن خزيمه ( سردار شهير ) و روح بن حاتم را براى سركوبى او فرستاد . آنها لشكر كشيدند و دژ او را محاصره كردند و جنگ را ادامه و حلقه حصار را تنگ كردند و چون مدت نبرد و محاصره بدراز كشيد ابو الخصيب باتباع خود گفت : مرا بزنيد و موى