سخت دليرى و نبرد كرد و امتحان بسيار نيكى داد . منصور هم بر يك استر سوار بود كه عنان آن بدست ربيع حاجب او بود . معن پيش رفت و بربيع گفت : كنار برو كه من در گرفتن لگام از تو احق و اولى هستم و من مىتوانم او را بىنياز كنم . منصور گفت : راست مىگويد عنان را بدست او بسپار . معن بجنگ كوشيد تا راونديه را پراكنده كرد و بر آنها پيروز شد . منصور ( كه او را ديد ) پرسيد تو كيستى ؟ معن گفت : من كسى هستم كه تو بگرفتارى و دستگيرى او مىكوشى من معن بن زائده هستم . گفت : خداوند به تو امان بدهد كه جان تو محفوظ بماند .
همچنين خانواده و بستگان تو همه در امان باشند . مانند تو كسى شايسته اعتماد و تربيت مىباشد . ابو نصر مالك بن هيثم هم رسيد و بر در كاخ منصور ايستاد ( دفاع كرد چنان كه خبر آن گذشت ) . منادى در بازار فرياد زد بزنيد و بكشيد . مردم هم آنها را هدف تير كردند و زدند و كشتند دروازههاى شهر را هم باز كردند مردم هجوم آوردند و خازم بن خزيمه ( جد اعلاى امير اسد اللّه خزيمه علم ) با لشكر خود رسيد و آنها را محاصره كرد تا به ديوار پناه بردند آنگاه دليرى كردند و بر عده خازم حمله نمودند و در دو جا آنها را به عقب راندند خازم به هيثم بن شعبه گفت : اگر اين بار حمله كنند تو آنها را در پناه ديوار نگاه دار تا ناگزير محصور شوند و چون پشت ديوار قرار گيرند بر آنها حمله كنيد و همه را بكشيد . خازم بن خزيمه در جنگ عقب رفت و آنها را به خود كشيد هيثم را وادار كرد كه از عقب پشت آنها را بگيرد خازم بر آنها حمله كرد و همه را كشت . قبل از مرگ عثمان بن نهيك ( كه به او ايمان داشتند ) رسيد و با آنها گفتگو كرد آنها او را هدف تير كردند . آن تير هنگامى به او اصابت كرد كه بر مىگشت و به آنها پشت كرده بود ميان دو كتف از پشت اصابت كرد . چند روزى مجروح ماند و بعد درگذشت منصور بر او نماز خواند . ( او قاتل ابو مسلم بود كه در اول كار از اتباع ابو مسلم بود ) پس از آن عيسى بن نهيك را براى سالارى نگهبانان برگزيد . او سرنگهبان و دربان بود تا مرد . آنگاه ابو العباس طوسى را برياست نگهبانان برگزيد اين وقايع در شهر هاشميه در كوفه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٧