تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

سنه صد و چهل و يك

بيان قيام و خروج راونديها

در آن سال راونديه بر منصور شوريدند آنها قومى در خراسان زيست مىكردند و بعقيده ابو مسلم داعى و مبلغ ( بنى العباس ) معتقد بودند . آنها قائل بتناسخ ارواح بودند ادعا مىكردند كه روح آدم در جسم عثمان بن نهيك حلول كرده خداوند كه به آنها روزى مىدهد و خورد و نوش مىرساند منصور است . جبرئيل هم هيثم بن معاويه است . چون خروج كردند بكاخ منصور رفتند و گفتند : اين قصر خداوند ماست ( منصور ) . منصور رؤساء آنها را گرفت و بزندان سپرد عده دويست تن از بزرگان و پيشوايان آنان را حبس كرد . آنها خشمگين شدند و جوشيدند و شوريدند و يك تابوت بدون مرده حمل كردند تا بدر زندان رسيدند و تابوت را بزندان افكندند و بر زندانبان‌ها و نگهبانان حمله كردند و آنها را راندند و در زندان را شكستند و ياران و پيشوايان خود را آزاد كردند . از آنجا منصور را قصد و حمله نمودند . عدهء آنها ششصد تن بود . مردم فرياد زدند و يك ديگر را زينهار گفتند و درهاى شهر را بستند كه هيچ كس نتواند داخل شود . منصور هم از كاخ بيرون رفت و پياده راه پيمود زيرا در آن هنگام ( سبب شورش ) يك مركب پيدا نمىشد از آن روز دستور داد كه در كاخ چهار پايان را جا بدهند چون منصور پياده رفت براى او يك چهار پا آوردند و او سوار شد و آنها ( راونديه ) را قصد كرد . آنها بر او ازدحام كردند و نزديك بود او را بكشند . معن بن زائده شيبانى ( امير دلير و كريم مشهور عرب ) كه تا آن هنگام از منصور بيمناك و پنهان شده بود زيرا با ابن هبيره بود چنان كه شرح داده شد منصور هم بتعقيب او سخت مىكوشيد و مبلغى جائزه براى گرفتن او معلوم كرده بود . چون آن واقعه رخ داد معن رو بسته ( لثام عرب به صورت گرفته ) رسيد و پياده شد و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 136 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت