تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

بيان بازداشت عبد اللّه بن على

چون سليمان از حكومت بصره بر كنار شد برادرش عبد الله بن على با ياران خود از منصور بيمناك و پنهان شدند . منصور بر اختفاء آنها آگاه شد بسليمان و عيسى دو فرزند على بن عبد الله بن عباس پيغام داد كه عبد الله را روانه كنند و به او امان داد و آنها را بانجام كار مجبور و وادار كرد . سليمان و عيسى عبد الله را را با غلامان و امراء و فرماندهان و ياران ( عبد الله ) نزد منصور رفتند . چون رسيدند بسليمان و عيسى اجازه ورود و ديدار داد . هر دو داخل شدند ورود عبد الله را اطلاع دادند و براى عبد الله اجازه ملاقات خواستند او هم پذيرفت ولى سرگرم حديث و مذاكره شد . قبلا هم در قصر خود جاى بازداشت او را مهيا كرده بود . دستور داد يكسره او را به آنجا ببرند او را بردند و بازداشتند . پس از آن منصور برخاست و بسليمان و عيسى گفت : عبد الله را با خود ببريد چون بيرون رفتند عبد الله را نيافتند خواستند برگردند نزد منصور آنها را از دخول منع كردند دانستند كه او را حبس كرده در آن هنگام شمشيرهاى اتباع عبد الله را گرفتند و بزندان سپرده بودند . خفاف بن منصور ( يكى از سرداران عبد الله ) بساير ياران و سالاران گفته بود اگر وارد شديم همه يكباره بر منصور حمله كنيم و حاجب و دربان را بكشيم تا به او برسيم و بقتل او دست دراز كنيم و گر نه او ما را خواهد كشت آنها از او نپذيرفتند او از آمدن با آنها پشيمان شده بود چون شمشيرهاى آنها را گرفتند . و ريش خود را بدست گرفت و بباد دهن ( حركت زشت ) داد و گفت : مرا اطاعت نكرديد . آنگاه به روى ياران خود تف انداخت . منصور بعضى از آنها را در حضور خود كشت و بعضى ديگر بخراسان نزد ابو داود خالد فرستاد كه او هم آنها را كشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 131 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت