تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
با گروهى از عشيره خود پايدارى كرد ولى بعد ناگزير تن بگريز داد . عبدالرحمن پيروز شد . يوسف بمارده پناه برد و عبدالرحمن وارد قرطبه شد . خانواده و حشم يوسف را از قصر بيرون كرد و خود داخل قصر شد . بعد از آن براى سركوبى يوسف لشكر كشيد و بطلب او كوشيد . چون يوسف شنيد از جاى خود جنبيد راه قرطبه را گرفت تا رسيد داخل قصر شد . خانواده و اموال خود را بيرون كشيد و سوى شهر « بيره » كوچ كرد . صميل هم به شهر شوذر رفته بود . عبدالرحمن آگاه شد سوى شهر « قرطبه » شتاب كرد كه شايد به او برسد چون به او نرسيد تصميم گرفت سوى شهر « بيره » لشكر بكشد در آن هنگام صميل بيوسف پيوسته بود در آنجا گروهى به آنها گرويدند . طرفين متحارب مكاتبه كردند و به صلح كوشيدند . صلح بر اين قرار شد كه يوسف با امان تسليم شود و با عبدالرحمن در شهر قرطبه زيست كند . يوسف هم دو فرزند خود را گروگان داد . كه يكى ابو الاسود محمد و ديگرى عبدالرحمن نام داشتند . يوسف هم فرود آمد و همراه عبدالرحمن روانه شد چون به شهر قرطبه رسيد به اين بيت شعر تمثل كرد .
فينا نسوس الناس و الامر امرنا * اذا نحن فيهم سوقه نتنصف
عبدالرحمن در قرطبه مستقر گرديد در آنجا مسجد و قصر بنا كرد و هشتاد هزار دينار صرف بناى آن دو كرد و قبل از انجام بنا درگذشت . و نيز چندين مسجد جامع ساخت گروهى از خويشان و خاندان او رسيدند او در آنجا براى منصور دعوت مىكرد ( ناگزير او را خليفه دانست و بنام او خطبه مىخواند ولى بعد بنى اميه مستقل شدند و خود را خليفه دانستند ) . ابو جعفر ( مقصود طبرى ) ورود عبدالرحمن باندلس را در تاريخ سنه صد و سى و نه آورده گفته شده در سنه صد و سى و هشت چنان كه ما اين روايت را ترجيح داديم تا بتوانيم تاريخ را مسلسل ذكر كنيم و از موضوع خارج نشويم . اين شرح براى بيان عبدالرحمن و تاريخ دخول او باندلس كافى مىباشد كه ما باختصار پرداختيم .