تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
چيزهاى ديگر هم گفته شده كه مخالف نقل ما مىباشد كه در تاريخ حوادث صد و بيست و هفت شرح داده شده است . بعد از آن قحط و غلا بر اندلس استيلا يافت مردم آن سرزمين هم مهاجرت كردند و تا سنه صد و سى و شش اوضاع آن سامان پريشان و درهم بود . در آن سال تميم بن معبد فهرى و عامر عبدرى در شهر « سرقسطه » با هم متحد شدند و صميل بجنگ آنها لشكر كشيد يوسف فهرى هم با آن دو نبرد كردند و هر دو را كشت . يوسف هم امير اندلس بود تا آنكه عبدالرحمن بن هشام ( اموى ) بر او و بر اندلس غلبه كرد . اين است آنچه در تاريخ اندلس آمده كه شرح آن پراكنده بود و اكنون مختصرا در يك جا جمع و تدوين تا وقايع اندلس پيوسته بهم بيان و به يكديگر مرتبط شود . اكنون رسيدن عبدالرحمن بن معاوية بن هشام به آن ديار را بيان مىكنيم . اما علت رفتن عبدالرحمن به آن سامان اين بود كه چون دولت بنى العباس چيره شد و بنى اميه و ياران و پيروان آنها كشته شدند بعضى از آنها كه نجات يافته بودند گريختند يكى از گريختگان عبد الرحمن بن معاويه بود كه در واقعهء ذات - الزيتوه تن بفرار داد و خود با يك غلام بفلسطين پناه برد . غلام او اخبار تجسس و تحقيق مىكرد و به او خبر مىداد . از او نقل شده كه چون در محل « نهرابى فطرس » بما امان داده شد و بعد امان و پيمان را شكستند و خون ما را ريختند خبر واقعه به من رسيد و من از آميزش با مردم پرهيز داشتم . با نا اميدى به خانه خود برگشتم . هر چه براى سفر ضرورى بود برداشتم و با خانواده خود سفر كردم ولى با بيم و هراس و احتياط تا آنكه بيك قريه بر كنار فرات رسيدم كه آن قريه داراى درخت و باغ و چمن بود . روزى من در آن قريه بودم و فرزندم سليمان كه طفل چهار ساله بود نزد من سرگرم بازى بود ناگاه از در منزل خارج شد و با رعب و زارى برگشت و دامنم را گرفت و به من آويخت و گريست من او را دور مىكردم ولى او سخت به من پناه مىبرد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 127 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت