تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
ذى الجوشن بود كه با لشكر شام به يارى اهل اندلس رفت و در آن ديار مستقر گرديد و در آنجا سالار شد ابو الخطار خواست از اعتبار او بكاهد روزى ميان سپاهيان فرمان داد كه او را دشنام دهند و توهين كنند او در حالى رانده شد كه عمامه وى كج شده بود . بعضى از دربانان به او گفتند : چرا عمامه تو كج شده ؟ گفت : اگر من عشيره و قوم داشته باشم آنها عمامه مرا راست خواهند كرد . او نزد قوم خود فرستاد و پيغام داد شكايت كرد . آنها گفتند : ما تابع و مطيع تو هستيم . آنها بثوابة بن سلامه جذامى نامه نوشتند او از اهل فلسطين بود . نزد آنها رفت و اجابت كرد و قبيله « لخم » و « جذام » هم متابعت كردند . ابو الخطار بر تجمع آنها آگاه شد لشكر كشيد و جنگ كرد اتباع او منهزم شدند و خود او گرفتار گرديد . ثوابه وارد قصر شد در حالى كه ابو الخطار در بند و زنجير بود ثوابة مدت دو سال در اندلس امارت كرد و چون درگذشت يمانيها خواستند ابو الخطار را بر سر كار قرار دهند ولى مضر مانع شدند . رئيس آنها هم « صميل » بود . اختلاف رخ داد و اندلس در مدت چهار ماه بدون امير بود . ما شرح مبسوط اين حوادث را در تاريخ سنه صد و بيست و هفت آورده بوديم و چون بدون امير ماندند عبدالرحمن بن كثير لخمى را براى صدور فرمان برگزيدند . چون كار آنها سخت گرديد بر انتخاب يوسف بن عبدالرحمن بن حبيب بن ابى عبيده فهرى متفق و متحد شدند او را براى امارت برگزيدند يوسف در سنه صد و بيست و نه امير اندلس شد . تصميم گرفتند كه او براى مدت يك سال امير باشد بعد امارت را به يمانيها بسپارد هر كه را بخواهند امير كنند چون يك سال گذشت يمانيها تماما تجمع كردند و لشكر كشيدند كه يك امير از خود انتخاب كنند و بنشانند صميل شنيد و شبيخون زد بسيارى از آنها را كشت . آن واقعه را جنگ قشنده ناميدند كه مشهور بوده كه ابو الخطار هم در آن گير و دار كشته شد . در آن جنگ اول با نيزه نبرد كردند تا نيزه‌ها شكست سپس با شمشير تا شمشيرها خرد و تباه گرديد بعد موى سر يك ديگر گرفتند و بكشتى پرداختند و آن در سنه صد و سى بود در پايان جنگ مردم بر امارت يوسف متفق شدند كسى هم بر او اعتراض نكرد و متعرض نشد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 126 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت