پادشاه روم با سپاه صد هزار مرد جنگى بمقابله پرداخت و به محل « جيحان » هم رسيد ولى چون فزونى عده سپاه مسلمين را شنيد ترسيد و عقب نشست و بعد از آن تا سنه صد و چهل جنگ و غزا ( غزو ) رخ نداد .
بيان ورود عبدالرحمن بن معاويه باندلس
در تاريخ سنه نود و دو فتح اندلس و عزل موسى بن نصير را بيان نموديم . چون او معزول شد و راه شام را گرفت فرزند خود عبد العزيز را بجانشينى خويش معين و منصوب نمود . فرزند مزبور كشور دارى و مرزها را نگهدارى كرد و شهرهاى ديگر را گشود و بر كشور ستانى افزود . او مردى فاضل و پرهيزگار ( ايرانى نژاد ) بود .
امارت وى تا سنه نود و پنج به طول كشيد .
در همان حال و آن ديار كشته شد كه ما پيش از اين سبب قتل او را شرح داده بوديم . چون او كشته شد اهالى اندلس مدت شش ماه بدون امير ماندند و بعد بر امارت ايوب بن حبيب لخمى متفق شدند كه او خواهر زاده موسى بن نصير بود . او پيشنماز بود زيرا مرد صالح و پرهيزگار بود . او به شهر قرطبه منتقل شد و آن شهر را مركز امارت نمود و آن در سنه نود و نه بود . گفته شده در سنه نود و هشت بود .
بعد از آن سليمان بن عبد الملك حر بن عبدالرحمن ثقفى را بجاى او برگزيد او در سنه نود و هشت وارد آن ديار شد . مدت دو سال و نه ماه امير بود چون عمر بن عبد العزيز بخلافت رسيد سمح بن مالك خولانى را بامارت اندلس برگزيد و به او دستور داد كه زمين تميز و تكفيك و معلوم كند كه كدام قسمت با قوه غلبه فتح شده تا از آن خمس گرفته شود و نيز كشور اندلس را براى او وصف كند كه چگونه است او عقيده داشت كه مردم آن ديار را برگرداند و بمسلمين ملحق كند كه جدا شده و دور افتاده بودند .
سمح در سنه صد و در ماه رمضان وارد شد و بدستور عمر عمل كرد و هنگام