تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
به آن ايالت طمع كند . گفت : ميخواهم كسكر را به تو سپارم . اين ايالت سال اول چنين بهره داد و سال بعد دو برابر و چنين و چنان الى آخر كه تو از فزونى بهره آن بتنگ خواهى آمد . سلمه گفت : چگونه اين مال را بدست بيارم . گفت : نزد ابو مسلم برو و از او درخواست اين حكومت را بكن كه او ضمن انجام كارها يا درخواست از خليفه اين تقاضا را بكند زيرا امير المؤمنين تصميم گرفته كه تمام ممالك را از در خانه خود گرفته تا آخر به او بسپارد و خود آسوده باشد . سلمه گفت : چگونه ملاقات امير المؤمنين براى من ميسر شود گفت : من براى تو اذن دخول مىگيرم چون نزد منصور رفت منصور مهربانى كرد و گفت : سلام و اشتياق مرا بابى مسلم برسان . سلمه رفت و ابو مسلم را در عرض راه ديد و به او خبر داد . ابو مسلم بدان پيام و سلام دلخوش گرديد . قبل از آن سخت اندوهناك و حزين بود . پس از آن در حال سرور بود تا هنگام ورود . چون ابو مسلم بمنصور نزديك شد منصور دستور داد كه مردم باستقبال او شتاب كنند و بكوشند كه او را بزرگ و گرامى بدارند . بنى هاشم هم پيشواز او را بجا آوردند تا وارد شد و نزد منصور رفت و دست او را بوسيد . منصور به او دستور داد كه برود و سه روز استراحت و استحمام كند . او هم رفت . روز بعد منصور عثمان بن نهيك را با چهار تن از نگهبانان نزد خود خواند . شبيب بن واج و ابو حنيفه حرب بن قيس ميان آنها بودند . به آنها امر داد كه ابو مسلم را بكشيد اگر او دست بزند دست زدن علامت انجام كار باشد . آنها را در حجره پشت مسكن خود قرار داد . ابو مسلم را هم احضار كرد . عيسى بن موسى ( وليعهد ) نزد منصور بود و با هم ناهار را صرف كردند . ( بعد عيسى خارج شد و رفت ) . ابو مسلم وارد شد . منصور به او گفت : به من بگوى آن پيكانى كه از عبد اللّه بن على ( عم منصور ) بدست آوردى كجاست ؟ گفت : يكى از آن دو اين است كه نزد من است منصور گفت : به من
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 108 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت