به روى بدنبال تو خواهم رفت و اگر خود را به آتش بزنى به آتش مىزنم تا به تو برسم و ترا بكشم مگر اينكه خود قبل از آن بميرم اين سخن را به او بگو مگو بعد از نا اميدى از مراجعت او و پس از ياس از صلاح و نيكى او .
ابو حميد رفت و بر ابو مسلم در « حلوان » وارد شد نامه را به او داد و به او گفت :
مردم چيزهائى از امير المؤمنين به تو مىگويند و دروغهائى نقل مىكنند كه او بر خلاف آنها نسبت به تو نيك بين است ولى مردم از روى رشك و كين ميخواهند نعمت ترا زايل كنند تو هم آنچه را ( از نيكى و جانبازى ) كردى تباه مكن . بعد به او گفت : اى ابا - مسلم تو هنوز امير آل محمد هستى و مردم ترا به اين نام و نشان مىشناسند . خداوند هم براى تو پاداش و اجر بيشترى ذخيره كرده كه در آخرت بيشتر از دنيا به تو اجر خواهد داد تو اين پاداش نيك را پامال مكن شيطان هم ترا نفريبد و گمراه نكند .
ابو مسلم به او گفت : كى تو مىتوانستى چنين سخن درشت با من تكلم كنى ؟ ابو حميد گفت : تو ما را به اين كار و بطاعت خاندان پيغمبر دعوت كردى كه آن خاندان بنى - العباس باشد و تو بما امر كردى كه با دشمنان آنها جنگ كنيم . تو ما را از سرزمينهاى گوناگون دعوت كردى و خداوند ما را بر طاعت آنها جمع و متحد فرموده و دلهاى ما را يكى كرده و ما را به يارى آنها گرامى داشته هر يكى را ( از بنى العباس ) كه ديديم هيبت او دل ما را گرفت تا آنكه ما بسرزمين آنها رسيديم و با علم و بصيرت و طاعت و اخلاص به آنها گرويديم آيا تو ميخواهى بعد از اينكه ما بآرزوى خود رسيدنم پراكنده و بدخواه و متمرد كنى و ما بين ما نفاق اندازى و حال اينكه تو خود بما گفته بودى هر كه مخالفت كند او را بكشيد حتى اگر من مخالفت كنم مرا بكشيد .
ابو مسلم رو كرد بابى نصر مالك بن هيثم و گفت : آيا مىشنوى كه اين به من چه مىگويد ؟ سخن او چنين نبود ( مطيع بود ) اى مالك او گفت : از اين مترس و بعد از اين بدتر از اين سخن خواهد بود . راه خود را بگير و برو هرگز برنگرد به خدا قسم اگر نزد او به روى ترا خواهد كشت زيرا پس از اين از شر تو در امان نخواهد بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٥