تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
جنگ شروع شد . دشمن بر ميمنه حمله كرد زيرا ميسره در تنگنا قرار داشت چون حمله كرد . حسان بن عبيد بن زحير پيش پدر خويش پياده شد . پدرش فرمان داد كه او دوباره سوار شود و او سوار شد . دشمن از هر طرف ميمنه را احاطه و محاصره كرد . جنيد نصر بن سيار را به يارى آنها فرستاد . او با اتباع خود حمله كردند و دشمن را به عقب راندند . بعد دشمن حمله را تجديد كرد . عبيد اللّه بن زهير و ابن جرقاش و فضيل بن هناد را كشتند . ميمنه شوريد و جولان داد در حالى كه جنيد در قلب قرار گرفته بود . او سوى ميمنه شتاب كرد و زير پرچم ازد ايستاد ( براى تشجيع آنها ) او نسبت به آنها ( ازديان ) جفا و كينه داشت . پرچمدار به او گفت : ما نابود نشده‌ايم كه تو براى تكريم و احترام ما باينجا آمدى بلكه براى حمايت و نجات خويش است زيرا مىدانى تا يك تن از ما زنده باشد ما ترا دچار نخواهيم كرد ( حمايت و نگهدارى مىكنيم ) اگر ما هم هلاك شويم هرگز تو بر ما نخواهى گريست . ( بيزارى ) . از پرچمدار ( بعد از التحاق امير ) حمله كرد و پيش رفت تا كشته شد . هيجده مرد يكى بعد از ديگرى پرچم را برداشتند و كشته شدند در آن هنگام هشتاد تن از ازديان كشته شدند مردم ( سپاهيان پايدارى كردند تا شمشيرها كند شد . ديگر كارگر و برنده نبود غلامان چوب آوردند و دليران با چوب نبرد كردند طرفين متحارب بستوه آمدند و سخت خسته شدند . تن بتن كشتى مىگرفتند و به يكديگر مىآويختند ناگزير دست از كارزار كشيدند . از سالاران ازد عبد اللّه بن بسطام و محمد بن حوذان و حسن بن شيخ و فضيل سالار سواران و يزيد بن فضل حدانى كه در سفر حج صد و هشتاد هزار ( درهم ) انفاق كرده و بمادر خود گفته بود دعا كن كه خداوند شهادت را نصيب من كند او هم دعا كرد و بيهوش شد و افتاد او سيزده روز بعد از مراجعت از حج شهيد شد آنها همه كشته شدند . نصر بن راشد عبدى هم كشته شد . او قبل از مرگ در حالى كه مردم سخت در گيرودار بودند نزد همسر خود رفت و گفت : چگونه خواهى بود اگر ابو ضمره را ( كنيهء خود او ) با جوال خون آلود نزد تو آرند . او گريبان خود را چاك زد و با دريغ گفت : بس باشد ترا . اگر هر ماده ( زن زيبا ) نزد تو آيد تو او را ترك مىكنى زيرا بحور عين خواهى رسيد ( و آنها را ( بر زنان زيبا ) ترجيح خواهى داد او برگشت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 63 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت