در آن سال ابراهيم بن اسماعيل امير الحاج بود . عمال و حكام هم ( در شهرهاى مختلف ) همان كسانى بودند كه در سال قبل بحكومت نشسته بودند .
در آن سال حسن بصرى ( دانشمند شهير ايرانى ) بسن هشتاد و هفت سال درگذشت .
همچنين محمد بن سيرين ( شيرين كه دانشمند ديگر ايرانى بود و هر دو معاصر بودند ) سن او هشتاد و يك سال بود .
در آن سال كه سال صد و ده باشد فرزدق شاعر ( از شيعيان معتبر بود ) بسن نود و يك سال وفات يافت . همچنين جرير خطفى شاعر ( مشهور )
سنهء صد و يازده
بيان عزل اشرس از ايالت خراسان و نصب جنيد
در آن سال هشام ( خليفه ) اشرس بن عبد اللّه را از ايالت و امارت خراسان بر كنار كرد . علت آن اين بود كه شداد بن خليهء باهلى از او نزد هشام شكايت نمود .
هشام او را عزل و جنيد بن عبد الرحمن را بايالت خراسان نصب نمود . او جنيد بن عبد الرحمن بن عمرو بن حارث بن سنان بن ابى حارثهء مرّى بود . سبب امارت او اين بود كه بام حكيم دختر يحيى بن حكم همسر هشام يك گردن بند جواهر هديه كرد هشام آن را پسنديد و خرسند شد . او يك گردن بند ديگر ( مانند اول ) به شخص هشام تقديم كرد . او را براى امارت برگزيد و بر هشت راس اسب بريد ( پست - چاپار - سريع السير ) حمل نمود . او بيشتر از هشت چهارپا درخواست كرد و هشام طلب او را اجابت نكرد . او با عدهء پانصد ملازم وارد خراسان شد و ما وراء النهر را ( براى غزا ) قصد كرد . حطاب بن محرز سلمى جانشين اشرس ( معزول ) در خراسان همراه او بود . هر دو ( با عده ) از رود گذشتند . جنيد باشرس كه در حال جنگ با اهل بخارى و سغديان بود نوشت كه مرا يارى كن و يك عده سوار بفرست او نخواست كه اشرس بدون وجود وى كارى پيش ببرد ( خواست فتح بنام خود باشد ) . اشرس هم عامر بن مالك حمانى را بمدد او فرستاد .