يعنى : او كله و گله خود را با نامه فرستاد و ملامت كرد او كه ام تميم باشد ( معشوقه يا همسر ) من اگر در بند و گرفتار نزد آنها باشم . ( نزد خالد و قوم او ) در حال هم و حزن و بيمارى باشم . گروگان پستى و سختى باشم كه هيچ امتحان و بلائى به اندازه محنت گرفتارى مردم كريم نزد مرد پست و لئيم نديدهام . پيام مرا بقسر ( قوم خالد ) برسانيد و حال اينكه قسر مردم سست عنصر و بدنامى ميباشند .
( نيزه آنها سست و بند زده كنايه از سستى عنصر ) آيا شما ( قسر ) از خيانت و غدر بازماندهايد ( منفطم شدهايد ) يا بادامهء آن هماره كارگر هستيد ؟ .
فرزدق نيز گفت :
أ خالد لولا اللّه لم تعط طاعة * و لو لا بنو مروان لم يوثقوا نصرا
اذا للقيتم عند شد وثاقه * بنى الحرب لا كشف اللقاء و لا ضجرا
يعنى : اى خالد اگر خواست خدا نمىبود هرگز كسى از تو اطاعت نميكرد و اگر از خانوادهء مروان ( خليفه اموى ) نبودى هرگز نمىتوانستى نصر را گرفتار و بند كنى . اگر چنين نمىبود هنگامى كه شما دست او را دست مىبستيد دچار يك جنگ سخت مىشديد ( از قوم نصر ) كه قوم او هرگز منهزم نمىشوند و بستوه نمىآيند .
روزى اسد خطبه كرد و گفت : زشت باد اين روها كه روى اختلاف و نفاق و آشوب و فساد است . خداوندا ! ما بين من و آنها جدائى بينداز و مرا از ميان آنها نجات بده و به وطن خود برگردان . هشام بر عمل و رفتار او آگاه شد بخالد نوشت برادرت را ( از خراسان ) عزل كن . او را عزل كرد و او در ماه رمضان سنهء صد و نه بعراق برگشت . او حكم بن عوانهء كلبى را جانشين خود در خراسان نمود . حكم تابستان را بدون تصميم بر جنگ و غزا بسر برد . هشام بعد از او اشرس بن عبد اللّه سلمى را بامارت و ايالت خراسان منصوب نمود ، به او دستور داد كه با خالد مكاتبه و ارتباط داشته باشد . اشرس مرد فاضل پرهيزگار و نيك سرشت بود او را بسبب فضل و فضيلت مرد كامل مىناميدند . چون بخراسان رسيد مردم بسيار خرسند شدند .
او اول ابو المنازل كندى را براى قضاء برگزيد و بعد او را عزل و محمد بن زيد