تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
اصرار و حكام ممالك و شهرستانها هم همان كسانى بودند كه در سال پيش نام آنها برده شد . در آن سال سليمان بن يسار بسن هفتاد و سه سالگى درگذشت . همچنين عطاء بن يزيد ليثى بسن نود و هشت سال كه نام او در حوادث سنهء صد و پنج برده شده است . ( يسار ) با ياء دو نقطه زير و سين بى نقطه است .

سنهء صد و هشت

بيان جنگ و غزاى ختل و غور

گفته شده : در آن سال اسد از نهر گذشت . خاقان هم رسيد ولى در آن لشكر كشى جنگ رخ نداد . گفته شد : او در با مقابله خاقان منهزم گرديد كه در واقعه ختل كارى پيش نبرد . اسد به اين تظاهر كرد كه قصد اقامت در سرخ دره دارد و زمستان را در آنجا بسر خواهد برد ( كه عقب‌نشينى ظاهر نشود ) . بسپاه خود فرمان داد پرچمها را هم برافراشت و در يك شب تاريك سوى سرخ دره شتاب كرد . ناگاه مردم ( سپاهيان ) تكبير كردند . پرسيد : علت تكبير چيست ؟ گفتند : اين تكبير شعار مردم است هنگام مراجعت ( نااميدى ) گفت : منادى ندا دهد كه امير قصد غزاى غور را دارد ( تا ننگ عقب‌نشينى را بپوشاند ) . لشكر كشيد تا رسيد . مدت يك روز با آنها ( مردم غور ) جنگ كرد . آنها پايدارى كردند . يكى از مشركين ميان دو صف در آمد و مبارز خواست . سالم بن احوز بنصر بن سيار گفت : من بر اين علج ( بيگانه - خر ) حمله مىكنم شايد او را بكشم كه اسد را از خود خشنود كنم . ( اسد كه امير بود نسبت بهر دو خشمگين بود ) . او بر آن مبارز غورى حمله كرد . او را با نيزه پيچيد و كشت و برگشت و بنصر گفت : من دوباره بر پهلوان ديگرى حمله خواهم كرد . حمله كرد و كشت و برگشت و خود مجروح شد . نصر بسالم گفت : تو در جاى خود بمان تا من حمله كنم . نصر حمله كرد و ميان دشمن رخنه نمود و دو مرد افكند و خود مجروح شد و برگشت و گفت : آيا آنچه ما كرديم او را خشنود خواهد كرد