شما را احيا كنيم . عبد اللّه بن حسن به او گفت : به خدا ما براى اين نيامدهايم كه تو ميان پدران ما تفاوت بگذارى و يكى را افضل از ديگرى بدانى ولى امير ( عبد الواحد اموى ) ما را نزد تو فرستاد اينك ربيعه پيغام او را به تو خواهد گفت چون ربيعه عهدشكنى را گوشزد كرد ابو حمزه گفت : پناه بر خدا ما هرگز پيمان شكن و خائن نخواهيم بود حتى اگر اين گردن ( گردنم ) را بزنيد . ولى منتظر خواهيم شد كه مدت متاركه ميان ما و شما منقضى شود . شما پيغام مرا به او ابلاغ كنيد .
چون آخرين كسى كه براى حج رفته بود از مكه خارج شد عبد الواحد مكه را بدرود گفت و ابو حمزه بدون جنگ داخل آن شد . دربارهء عبد الواحد گفته شد :
زار الحجيج عصابة قد خالفوا * دين الإله ففر عبد الواحد
ترك الحلائل و الامارة هاربا * و مضى يخبط كالبعير الشارد
يعنى : گروهى كه براى حج آمده و حجاج را ديده مخالف دين خدا بود و چون براى زيارت آمدند عبد الواحد گريخت .
او ( عبد الواحد ) بانوان را ترك كرد و امارت را بدرود گفت و خود مانند اشتر گم گشته گريخت .
عبد الواحد سوى مدينه رفت و وارد شهر شد . مردم را بجنگ و بسيج وادار كرد بهر يكى از سپاهيان ده ده افزود . عبد العزيز بن عبد اللّه بن عمرو بن عثمان را براى حكومت شهر برگزيد . چون عدهء جنگجويان به محل حره رفتند در آنجا شترهاى كشته ديدند ( كه براى طعام آنها آماده شده بود ) از آنجا گذشتند و رفتند .
بيان امارت و ايالت يوسف بن عبد الرحمن فهرى در اندلس
در آن سال ثوابة بن سلمه امير اندلس درگذشت . او مدت دو سال و چند ماه در اندلس والى و امير بود . چون او وفات يافت مردم دچار اختلاف شدند ، مضريها