تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
خوار باشد . مقصود از اشاره و كنايه بماهى اينست كه كرمانى و قبيله ازد كه در كنار دريا زيست مىكردند ملاح و دريا نورد و ماهى گيرند هرگز مانند اعراب بيابان گرد دلير نمىباشند و زندگانى آنها ننگين است ) لخم جانورى باشد كه شبيه شير است كه ماهى خوار مىباشد . محمد به او گفت : اى مادر فلان بايست و باش تا بيائيم . محمد بسعدى فرمان داد كه با اهل يمن بجنگ او برود . نبرد سخت رخ داد و عصمت منهزم شد و نزد نصر برگشت در حالى كه چهار صد كشته بر زمين گذاشته بود . پس از آن نصر مالك بن عمرو تميمى را فرستاد او با عده خود بميدان رفت و ندا داد اى محمد بمبارزه من شتاب كن . محمد بمبارزه رفت . مالك شمشير بر گردنش زد و كارى نكرد محمد هم او را با گرز نواخت و سرش را مجروح كرد ( و هر دو زنده ماندند . باز نبرد خونين و سخت رخ داد و اتباع نصر گريختند . هفتصد تن از لشكر نصر كشته و سيصد تن از اتباع كرمانى بقتل رسيدند اين فتنه و ستيز ميان طرفين بود تا آنكه دو قوم متحارب از خندق خارج شده و سخت جنگ كردند . چون ابو مسلم ديد كه طرفين بكين يك ديگر كمر بسته و هرگز از دشمنى و نبرد دست نخواهند كشيد شروع بتحريك كرد و براى شيبان نامه نوشت ولى برسول خود گفت از طريق قبايل مضر بگذر كه آنها ترا بگيرند و نامه‌هاى ترا بخوانند . مضريان ( اتباع و قبايل نصر بن سيار ) رسول را مىديدند و نامه‌ها را مىگرفتند و چنين مىخواندند : من اهالى يمن را مردم بىوفا ديدم و براى ما فايده و خير ندارند تو ( اى شيبان ) به آنها اعتماد مكن و به يارى آنان اميدوار مباش . من اميدوارم كه خداوند ترا از آنها بىنياز كند و تو بآرزوى خود برسى و اگر من ( ابو مسلم ) زنده بماند براى آنها يك ناخن و يك مو نخواهم گذاشت ( آزارشان خواهم داد ) . رسول ديگرى از طريق يمانىها مىفرستاد و قبايل مضر را بمانند آن ناسزا