نكوهش مىكرد و رسول از ميان يمانىها عبور ميكرد و گرفتار ميشد چون نامهها را باز ميكردند و ميخواندند سوى او تمايل ميكردند تا ( با اين حيله ) طرفين را هواخواه خود نمود .
بعد از آن بهر يك از كرمانى و نصر نامه مىنوشت كه امام ( ابراهيم ) به من امر كرده نسبت بشما نيكى كنم و من هرگز از راى او تخلف نخواهم كرد .
ابو مسلم بشهرستانها نوشت كه ما قيام كردهايم نخستين كسى كه اجابت كرد و متابعت و قيام نمود ( از شهرستانها ) اسد بن عبد الله خزاعى بود كه علامت سياه را بر افراشت و او در شهر نسا بود . همچنين مقاتل بن حكيم و ابن غزوان خزاعى قيام كردند و شعار دادند . شعار آنها يا محمد يا منصور بود .
اهالى « ابيورد » نيز علامت سياه را به خود بستند . همچنين اهل مرو رود و اهالى قراى مرو و پيرامون آن .
ابو مسلم هم رفت تا ميان خندق كرمانى و خندق نصر لشكر زد . هر دو قوم از هيبت او بيمناك شدند .
ابو مسلم بكرمانى پيغام داد كه من با تو هستم كرمانى پذيرفت و ابو مسلم به او پيوست . اين كار براى نصر بن سيار بسيار ناگوار آمد . نصر بكرمانى پيغام داد : واى بر تو غره مشو . به خدا من بر تو و اتباع تو بيمناكم بيا و بمرو برو من و تو پيمانى خواهيم بست و عهدنامه خواهيم نوشت و با هم صلح خواهيم كرد . مقصود نصر اين بود كه ميان او و ابو مسلم تفرقه اندازد .
كرمانى به خانه خود رفت و ابو مسلم با لشكر خود در لشكرگاه ماند . كرمانى با صد سوار بميدان شهر رفت و بنصر پيغام داد كه بيا تا با هم عهدنامه بنويسيم . نصر او را با عده كم ديد و غافل گير كرد . فرزند حارث بن سريج را با عده سيصد سوار فرستاد ( بخونخواهى پدر خويش ) طرفين نبرد كردند و مدتى گذشت تا آنكه كرمانى با نيزه كه پهلوى او را شكافته بود مجروح شد از اسب افتاد . اتباع وى گرد او تجمع كردند ولى عده بسيارى از طرف نصر رسيد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٤