و آنها تاب پايدارى و نگهدارى مجروح را نياوردند . نصر بن سيار كرمانى را كشت و نعش او را بدار كشيد . يك ماهى هم با نعش وى بردار آويخت ( كه او ماهى گير بوده نه مرد نبرد ) .
فرزندش ( كرمانى ) على با عده بسيار رسيد و ابو مسلم او را به خود ملحق كرد هر دو با نصر بن سيار جنگ كردند تا او را از كاخ امارت بيرون راندند او بيكى از خانههاى مرو رفت و ابو مسلم داخل شهر شد . على بن كرمانى نزد ابو مسلم رفت و بنام امير بر او سلام كرد و اطلاع داد كه او ( با عدهء خود ) بمتابعت وى كمر بسته است و به او گفت :
فرمان بده كه من فرمانبردار و يار تو هستم . گفت : به همين حال باش تا به تو فرمان بدهم .
هنگامى كه ابو مسلم ميان دو قوم متحارب لشكر زد و نصر نيرو و استعداد او را ديد بمروان بن محمد ( خليفه وقت ) نوشت و خبر قيام و خروج و فزونى عده او را داد كه او بنام ابراهيم امام دعوت و تبليغ و قيام مىكند اين ابيات شعر را هم نوشت :
ارى بين الرماد و ميض نار * و اخشى ان يكون له خرام
فان النار بالعودين تذكى * و ان الحرب مبدوها كلام
فقلت من التعجب ليت شعرى * أ أيقاظ امية ام نيام
يعنى : ميان خاكستر آتشى فروزان مىبينم . بيم آن را دارم كه آتش افروزد و بسوزاند .
آتش با دو چوب افروخته مىشود . جنگ هم با سخن آغاز مىشود . ( نخست سخن و پس از آن نبرد است ) .
من از فزونى شگفت به خود گفتم كاش ميدانستم كه آيا بنى اميه بيدار ( و هشيارند ) يا بخواب فرو رفتهاند .
( اين اشعار بيش از اين و بعضى عبارات آنها غير از اين است در عالم ادب و و سياست معروف و متداول است و از شاهكارهاى شعر محسوب مىشود ) .
مروان به او پاسخ داد . آنكه در محل حاضر و شاهد و ناظر است بهتر از غايب دور مىبيند و ميتواند علاج كند . تو زخمها را به نحوى كه ميدانى معالجه كن . نصر