تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
اين واقعه در ماه ذى القعده رخ داد ( سال مزبور ) فرزند خود خزيمة بن خازم باتفاق عبد الله بن سعيد و شبيب بن واج را نزد ابو مسلم فرستاد كه مژدهء فتح و ظفر را بدهند . درباره ابو مسلم چيزهاى ديگر گفته شده غير از آنچه ما نقل كرده‌ايم . گفته شده ابراهيم امام هنگامى كه ابو مسلم را بخراسان فرستاد دختر ابو النجم بزنى را به او داد و صداق را از مال خود پرداخت . بسالاران ( در خراسان كه آنها را نقيب مىگفتند و جمع آن نقباء است ) نوشت بايد از ابو مسلم پيروى و اطاعت كنيد . ابو مسلم از اهل « خطرنيه » از توابع كوفه پيشكار ادريس بن معقل عجلى بود ( اهل فريدن و در كرج اراك نزد عجلى مىزيست و با فرزند او بمكتب رفت و چون ادريس به زندان كوفه افتاد او نزد وى رفت و به خدمت او در زندان كمر بست ) . او در ولاء ( مولى - غلام - دوست بودن ) از ادريس بمحمد بن على منتقل شد و از او به فرزند محمد كه ابراهيم امام باشد رسيد . بعد از ابراهيم هم بفرزندان محمد كه پيشوا و امام ( خليفه ) شده بودند منتقل شد . ( مقصود بنده - مملوك - زر خريد با مولى و وابسته بود كه گفته مىشد او را براى محمد از ادريس خريدند و او غلام بوده و در حقيقت مولى و دوست بوده است چنان كه مكررا يادآورى شده ) . او ( ابو مسلم هنگامى كه بخراسان رفت ) جوان خردسال بود . سليمان بن - كثير او را نپذيرفت و ترسيد بسبب صغر سن قادر بر اداره امور بنى العباس نخواهد بود او را برگردانيد . در آن هنگام ابو داود خالد بن ابراهيم در ما وراء النهر بود ( كه ابو مسلم رسيد ) چون ابو داود مراجعت نمود نقباء ( سالاران ) به او خبر دادند كه ابو مسلم از طرف امام ابراهيم آمده بود ولى سليمان بن كثير او را نپذيرفت و برگردانيد او نقباء را جمع كرد و گفت : فرمان امام براى شما ارسال شده كه او ( ابو مسلم ) فرمانده شما و پيروان ديگر باشد و بر ما امير شود و شما او را نپذيرفتيد دليل و حجت شما چيست ؟ سپس ابو داود گفت : آيا ميان شما كسى هست كه منكر بعثت و پيغمبرى محمد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 280 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت