آنها از هر يك از ملل بهتر و راهروتر باشند چون ناصح پند دهنده آمد بر تنفر و گريز و تكبر و خود پسندى آنها افزود كه در اين سرزمين خودخواه و جبار باشند و مكر بد و فريب نمايند و حال اينكه مكر و فريب بد بفاعل آن بر مىگردد و به او احاطه مىكند . آيا جز آئين و سيره مردم ديرين و نخستين چيز ديگر مىبينند . براى آئين و دستور خداوند تغيير و تبديلى نخواهند يافت كه سنة و فرمان خداوند دگرگون نخواهد شد . نصر بن سيار آن نامه را يك امر عظيم دانست و يك چشم خود را براى عبرت آن نامه بست ( چشمك زد كنايه از عظمت كار ) و گفت : براى اين نامه جوابى نخواهيم يافت .
يكى از وقايع آن زمان اين بود هنگامى كه ابو مسلم در سفيذنج بود نصر يك مولى ( از موالات ) بنام يزيد با سواران بسيار براى جنگ ابو مسلم فرستاد آن هم پس از هيجده ماه از ظهور ابو مسلم . ابو مسلم هم براى مقابله او مالك بن هيثم خزاعى باتفاق مصعب بن قيس فرستاد ( با لشكر ) طرفين در قريه « الين » روبرو شدند . مالك آنها ( سواران ) را براى برگزيدن امامى از خاندان پيغمبر دعوت كرد ( رضا - كه غير معلوم و به او رضا دهند و اين رويه معروف بود ) آنها تعجب كردند و آن رويه را نپسنديدند و خود را بالاتر از آن دانستند كه چنين پيشنهادى را قبول كنند .
مالك با عده دويست تن از اول روز تا آخر آن با آنها نبرد كرد .
صالح بن سليمان ضبى و ابراهيم بن زيد و سياد بن عيسى بر ابو مسلم وارد شدند آنها را براى يارى مالك روانه كرد . مالك با آمدن آنها نيرومند و دلير شد . آنها هنگام عصر وارد شدند مولاى نصر ( يزيد فرمانده خيل محارب ) گفت :
اگر ما امشب صبر كنيم فردا مدد براى آنها خواهد رسيد بايد بر آنها حمله كنيم .
آنها حمله كردند و كارزار سخت گرديد . عبد الله طائى بر مولاى نصر ( فرمانده ) حمله كرد و او را گرفت و اسير نمود اتباع او منهزم شدند . طائى اسير را نزد ابو مسلم فرستاد . سرهاى بريده را هم نصب كردند . ابو مسلم نسبت بيزيد مولاى نصر نيكى و مهربانى نمود . زخم او را معالجه كرد تا زخم او ملتئم گرديد به او گفت : اگر بخواهى با
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٨