تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
( وقت را مغتنم دانسته ) مبلغين و داعيان خود را همه جا فرستاد . در يك شب اهالى شصت ده نزد او تجمع كردند . در شب پنجشنبه پنج روز مانده از پايان ماه رمضان درفشى را كه امام ( ابراهيم ) براى او فرستاده بود برافراشت . نام آن درفش ظل ( سايه ) و بر نيزه چهارده گزى نصب شده بود . يك پرچم ديگر نيز فرستاده كه نامش سحاب ( ابر ) و طول نيزه آن سيزده گز بود برافراشت . او ( ابو مسلم ) اين آيه را مىخواند
« أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ »
يعنى اجازه داده شده بكسانيكه ميخواهند جنگ كنند كه مقاتله نمايند زيرا آنها مظلوم هستند و خداوند بر يارى آنها تواناست . ابو مسلم و ياران او ( بعنوان شعار ) سياه پوشيدند . همچنين سليمان بن كثير و برادران و غلامان و بستگان او و هر كه دعوت را پذيرفته بود در قريه « سفيذنج » در آن شب آتشها را برافروختند و ساكنين ناحيه خرقان ( خراسان ) را خبر دادند كه آتش افروزى علامت گردآمدن آنها بود . بامداد روز بعد همه در حال آماده باش جمع شدند ( با اسلحه ) . او دو درفش و دو نام آنها را چنين تفسير كرد : سحاب زمين را فرا مىگيرد ( و مىبارد ) و ظل بر زمين سايه مىاندازد و زمين تا آخر روزگار از وجود يك خليفه عباسى تهى نخواهد شد . مبلغين و داعيان هم با كسانى كه دعوت را اجابت كرده بودند رسيدند . نخستين گروهى كه وارد شدند اهالى تقادم ( در طبرى سقادم ) بودند كه عده آنها نه صد پياده و چهار سوار بود . گروهى هم از اهالى هرمز خره رسيدند . اهالى تقادم ( سقادم ) با ابو الوضاح بودند ( كه مبلغ و سالار آنها بود ) . باز دسته ديگرى از اهالى از مردم تقادم بسالارى ابو القاسم محرز بن ابراهيم جوبانى رسيدند كه عده آنها هزار و سيصد پياده و شانزده سوار بود . ميان آنها ابو العباس مروزى از مبلغين و پيروان بنى العباس بود . چون گروه تازه از اهل تقادم نزديك شدند تكبير كردند . اهالى تقادم كه زود رسيده بودند پاسخ آنها را با تكبير مىدادند . همه بلشكر ابو مسلم در « سفيذنج »