خلافت بنى هاشم را براى او شرح دادند و او را تبليغ و دعوت نمودند او هم پذيرفت و با آنها موافقت كرد و هر چه با خود آورده بود به آنها داد ( و صرف تبليغ كرد ) . نزد محمد بن على ( عباسى ) رفت در آن هنگام ميسره درگذشت محمد بن على او ( بكير بن ماهان ) را جانشين وى نمود .
بيان بعضى حوادث
در آن سال جراح حكمى بلاد لان را براى غزا قصد كرد و چند قلعه در سرزمين بلنجر گشود و غنايم بسيارى بدست آورد . در آن سال سعيد بن عبد الملك سوى روم لشكر كشيد . عدهء هزار جنگجو پيشاپيش فرستاد كه همه كشته شدند در آن سال مسلم بن سعيد كلابى كه امير خراسان بود . بما وراء النهر براى جنگ تركان لشكر كشيد ولى كارى از پيش نبرد ناگزير برگشت كه تركان بدنبال وى شتاب كردند . هنگامى بسپاه او رسيدند كه لشكريان سرگرم عبور از جيحون بودند .
عبيد الله كردند . هنگامى بسپاه او رسيدند كه لشكريان سرگرم عبور از جيحون بودند .
عبيد الله بن زهير بن حيان با خليل بن تميم عقبدار سپاه بود . او پايدارى كرد تا تمام سپاهيان از رود گذشتند .
مسلم افشين را قصد كرد و مردم آن سرزمين با او صلح نمودند ، به شرط اينكه جزيه شش هزار تن را بپردازند آنها پرداختند و قلعه را به او سپردند و آن شرط تا پايان سنهء صد و پنج برقرار بود كه بعد از مرگ يزيد بن عبد الملك نقض گرديد .
در آن سال مروان بن محمد صائفه ( ييلاق روم ) را قصد كرد و آن صائفه يمن ( طرف راست ) بود كه شهر قونيه را گشود همچنين كخ كه هر دو از كشور روم بود .
در آن سال ابراهيم بن هشام كه خال ( دائى ) هشام بن عبد الملك بود امير الحاج شده بود . او نزد عطاء فرستاد و پرسيد كى من بايد خطبه بخوانم ؟ عطاء پاسخ داد :
بعد از ظهر كه يك روز پيش از ترويه ( از مراسم ) باشد او ( ندانسته ) قبل از ظهر خطبه كرد و گفت : رسول من كه نزد عطاء رفته ( و از او دستور گرفته است ) چنين دستور داده . عطاء گفت : من دستور داده بودم كه بعد از ظهر خطبه نمايد ، او شرمنده شد .