حارث پس از چند روز برگشت . حصار شهر مرو را نقب زد و داخل شد . كرمانى هم بدنبال او داخل شهر شد .
مضريها بحارث گفتند : ما خندق را ( كه پناهگاه ما بود ) ترك كرديم ( و خود را دچار خطر نموديم اكنون تو بايد پياده شوى و نبرد كنى . گفت : من سواره بهتر جنگ مىكنم براى شما تا پياده . گفتند : ما راضى نخواهيم شد مگر اينكه تو پياده شوى . او ناگزير پياده شد . آنها ( اتباع حارث ) با كرمانى نبرد كردند . حارث با برادرش و بشر بن جرموز و گروهى از دليران و سواران تميم كشته شدند . سايرين منهزم شدند . جسد حارث را بدار آويختند شهر مرو بدست اهل يمن افتاد . يمانىها خانه مضريها را ويران كردند .
نصر بن سيار پس از قتل حارث درباره او گفت :
يا مدخل الذل على قومه * بعد او سحقا لك من هالك
شومك أردى مضرا كلها * و خرمن قومك بالحارك
ما كانت الازد و اشياعها * تطمع فى عمرو و لا مالك
و لا بنو سعد اذا الحجو * كل طمر لونه حالك
يعنى : اى كسى كه خوارى و مذلت را براى قوم خود كشيدى ( داخل - وارد كرده ) . دور شو - دور باد كه دچار هلاك شدى . ( محق و بعد يك معنى دارد كه دورى باشد ) .
شوم و بدى تو تمام مضر ( قبايل ) را هلاك و از قوم تو بلندى را فرود آورد ( حارك سر دوش است - كنايه ) .
ازد ( قبيله ) و اتباع آنها هرگز طمع نداشتند كه عمرو و مالك ( دو عشيره ) را تسخير كنند همچنين بنى سعد كه اسبها را لگام مىكنند ( آماده كارزار شوند ) و پوشاك تيره رنگ ( زره و امثال آن ) بپوشند . عمرو و مالك و سعد طوايف تميم ( از مضر ) مىباشند .
گفته شده : اين اشعار را نصر براى عثمان بن صدقه گفته بود ( نه براى حارث )