حارث ( با عده خود ) منهزم شد . تمام شب را بجنگ گذرانيده بود .
سالم بر لشكرگاه حارث هجوم برد . منشى او را كه يزيد بن داود بود كشت .
آن مردى كه رخنه حصار شهر را بحارث نشان داده بود بقتل رسيد . نصر كرمانى را با عهد و امان نزد خود خواند . جماعتى هم با او بودند . ميان سالم بن احوز و مقدام بن نعيم ( همراه كرمانى ) مشاجره بميان آمد هر يك از آن دو به طرف مقابل درشت و ناسزا گفتند دو دسته از طرفين هم بطرفدارى آنها برخاستند . كرمانى گمان برد دسيسه در كار است و ميخواهند به او خيانت كنند ( بكشند ) برخاست كه برود به او آويختند و اصرار كردند كه بنشيند ننشست . بر اسب خود سوار شد و برگشت و گفت :
نصر به من خيانت كرد جهم بن صفوان كه با كرمانى بود گرفتار شد او را كشتند .
حارث فرزند خود حاتم را نزد كرمانى فرستاد . محمد بن مثنى به او گفت :
بگذار اين دو با هم بستيزند كه هر دو دشمن تو هستند .
روز بعد كرمانى سوار شد و سوى باب ميدان يزيد لشكر كشيد . جنگ ميان او و اتباع نصر رخ داد . كرمانى سوى دروازه حرب بن عامر رفت . اتباع خود را بجنگ نصر فرستاد روز چهارشنبه بود كه طرفين به يكديگر تير انداختند و بعد خوددارى كردند . روز پنجشنبه جنگى واقع نشد .
روز جمعه نبرد رخ داد و قبيله ازد منهزم شد تا بكرمانى رسيد . او پرچم را گرفت و پيش افتاد و جنگ كرد . اتباع نصر منهزم شد . هشتاد اسب از آنها بغنيمت برده شد تميم بن نصر هم مجروح شد و افتاد و دو اسب از او بيغما رفت . سالم بن احوز هم در ميدان افتاد ( مجروح شد ) او را نزد نصر بردند .
پاسى از شب گذشت كه نصر ( با عدهء ) از شهر مرو خارج شد و بميدان جنگ رفت . گفته شد او خارج نشد بلكه عصمت بن عبد اللّه اسدى از طرف او بيرون رفت و اتباع نصر را حمايت كرد . مدت سه روز جنگ دوام داشت و بعد اتباع كرمانى در آخر روز شكست خورده منهزم شدند آنها از قبيله ازد و ربيعه بودند : ناگاه خليل بن غزوان ندا داد : اى قوم ربيعه و يمن بدانيد كه حارث وارد بازار ( شهر مرو ) شده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦١