بشر بن جرموز ضبى از آنها ( اتباع كرمانى ) جدا شد و گفت : من كه با تو همراهى كردم و هر دو كرمانى را يارى كرديم براى پنج هزار جنگجو به تو ملحق شدهايم فقط براى اين نبرد مىكنيم كه بگويند حارث غالب شده ( نه براى عدالت ) .
اكنون ما جدا مىشويم و فقط با كسى جنگ خواهيم كرد كه قصد ما را داشته باشد ( دفاع ) . حارث ( پس از آن ) به مسجد عياض رفت و بكرمانى پيغام داد كه اين كار ( امارت ) را بانجمن شورى واگذار كند . كرمانى از قبول آن خوددارى كرد .
حارث هم از او جدا و بجاى ديگر منتقل شد . چند روزى بدان حال گذشت بعد از آن حارث شكافى در حصار شهر ايجاد كرد و از آن رخنه وارد شهر ( مرو ) گرديد . جنگ ميان او و كرمانى برپا شد . حارث پس از آن تاب پايدارى نياورده بر استر سوار شده گريخت و بعد از استر فرود آمد ( براى تسريع فرار ) بر اسب رهوار سوار شد و تن بفرار و عار داد . او را پى كردند زير سايه درخت زيتون يا نوع ديگرى آرميد به او رسيدند او را كشتند برادرش سواده را هم كشتند . عده ديگرى از صد تن كه با او گريخته بودند كشتند ( و كار او پايان يافت ) .
گفته شده : علت قتل او اين بود كه پيش از اين اشاره نموديم . بشر بن جرموز با عده خود از متابعت كرمانى كنار گرفت . كرمانى هم بفاصله دو فرسنگ از لشكر آنها لشكر زده بود . حارث بن سريج از متابعت كرمانى پشيمان شده بود . بكرمانى گفت : در جنگ آنها شتاب مكن و من مىتوانم آنها را ( با مسالمت ) برگردانم . حارث با ده سوار بلشكرگاه بشر رفت و با او ماند ( متابعت كرد ) .
مضريها ( قوم حارث ) كه اتباع او بودند از لشكرگاه كرمانى خارج شدند بحديكه يك تن از مضر با او نماند مگر سلمة بن ابى عبد اللّه كه گفت : من حارث را خائن و غدار مىدانم مهلب بن اياس ( كه هر دو از مضر بودند ) هم ماند و گفت : من حارث را هميشه در گريز مىبينم كه خيل او در حال فرار است .
كرمانى با آنها ( حارث و بشر ) جنگ كرد . طرفين نبرد مىكردند و باز بخندقهاى خود پناه مىبردند . گاهى اين غلبه ميكرد و گاهى آن .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٦٣