تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
كشت . همچنين جعفر بن عباس كندى برادر عبيد اللّه كشته شد . ابن عمر بخندق خود پناه برد . روز جمعه باز جنگ را آغاز كردند و اتباع ابن عمر شكست خورده بخندق خود پناه بردند . روز شنبه اتباع فرزند عمر دسته دسته سوى واسط رخت كشيدند زيرا قومى را ( خوارج ) ديد كه از خود دليرتر و نيرومندتر هستند نضر بن سعيد حرشى و اسماعيل بن عبد اللّه قسرى برادر خالد و منصور بن جمهور و اصبغ بن ذؤاله و گروهى ديگر ) ( از سالاران ) بواسط رفتند . ابن عمر با گروهى از اتباع خود پايدارى كرد . به او گفته شد مردم همه گريختند براى چه پايدارى مىكنى . او دو روز ماند كه باز مردم مىگريختند او ناگزير بواسط رفت ضحاك هم كوفه را گرفت و وارد شهر شد . عبيد اللّه بن عباس كندى بر جان خود ترسيد ناگزير با ضحاك بيعت كرد و به او گرويد و با عده خود در سپاه او منظم شد . ابو العطاء سندى او را سرزنش كرد و گفت :
فقل لعبيد اللّه لو كان جعفر * هو الحى لم يجنح و انت قتيل و لم يتبع المراق و التار فيهم * و فى كنه عضب الذباب صيقل الى معشر ردوا أخاك و اكفروا * رباك فماذا بعد ذاك تقول
يعنى : بگو بعبد اللّه اگر جعفر ( برادرش ) زنده مىماند و تو كشته مىشدى هرگز منحرف نمىشد ( متمايل ) او از گمراهان ( از دين برگشتگان - مراق جمع مارق گريخته ) پيروى نمىكرد در حالى كه خون ما را ريخته و بايد خونخواه و انتقام جو باشد كه در كف او شمشير تيز دم صيقل داده شده است . تو بگروهى گرويدى كه برادرت را برگردانيدند ( راندند ) و پدرت را تكفير كردند . تو بعد از اينها چه ميگوئى ؟ ( عذر تو چيست ؟ ) چون عبيد اللّه اين بيت شعر ابى عطاء را شنيد كه گفته بود چه ميگوئى ؟ گفت من ميگويم كه تو اسفل اعضاء مادرت را بگز ( بقيه آن ) .
فلا وصلتك الرحم من ذى قرابة * و طالب وتر و الذليل ذليل
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 253 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت