تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
تركت اخا شيبان يسلب بزه * و به خاك خوار العنان مطول
يعنى : خويشان تو ديگر صله رحم نسبت به تو نداشته باشند . همچنين خونخواه و انتقام جو نسبت به تو نزديك نباشد كسى كه خوار شد خوار بايد باشد . تو برادر شيبان ( از قوم شيبان باصطلاح عرب برادر فلان قوم گويند - يا اخا - العرب ) آزاد گذاشتى كه او را غارت كند ترا هم آن دراز لگام ( اسب ) نجات داد ( بر اسب گريختى ) . ابن عمر ( بن عبد العزيز ) هم بواسط رسيد و در خانه حجاج بن يوسف منزل گزيد جنگ ميان عبد اللّه و نضر چنان كه قبل از هجوم ضحاك بود دوباره برخاست زيرا نضر اصرار داشت كه فرزند عمر ايالت عراق را به او واگذار كند كه او از طرف مروان امير بوده و پسر عمر خوددارى ميكرد ( و خود را امير مىدانست ( چنان كه بود ) . ضحاك هم از كوفه بواسط لشكر كشيد امارت كوفه را بملجان شيبانى ( در طبرى ملحان و بايد صحيح باشد ) سپرد ضحاك در باب مضمار لشكر زد چون ابن عمر و نضر حال را بدان گونه ديدند محاربه را ترك كرده بر جنگ ضحاك متحد شدند مدت ماه شعبان و ماه رمضان و ماه شوال جنگ دوام داشت . پس از آن منصور بن جمهور به فرزند عمر گفت : من مانند اين قوم ( در سر سختى و دليرى ) هرگز نديده‌ام تو براى چه با اينها نبرد ميكنى ؟ تسليم شو و آنها را بجنگ مروان وادار كن كه ما بين تو و مروان حائل باشند اگر آنها پيروز شدند كه مطلوب همين است كه مروان مغلوب شود تو از شر آنها آسوده خواهى شد زيرا بمتابعت آنها تن دادى و اگر مروان غالب شد تو پس از استراحت و استعداد خواهى توانست كه با او جنگ كنى . ابن عمر گفت : تعجيل مكن بگذار خوب فكر كنيم . منصور بميدان رفت و فرياد زد كه من ميخواهم مسلمان شوم و كلام خدا ( قرآن ) را بشنوم اين شعار و حجت آنها بود ( كه مسلمين غير خوارج را كافر ميدانستند ) . او در صف آنها داخل شد و بيعت كرد . عمر بن عبد العزيز هم در ماه شوال باتفاق سليمان بن هشام بن عبد الملك نزد آنها رفت و با ضحاك بيعت كرد .