به اين معنى كه جان خود را مىفروشند و بهشت را مىخرند كه در هر حال تن بمرگ مىدهند و نمىگريزند بدين سبب نام خود را شارى گذاشتند كه جمع آن شراة باشد و اين نام از آيه قرآن گرفته شده است ) . با ضحاك بن قيس بيعت كردند و او بموصل رفت و از آنجا به شهر زور . صفريها ( يك فرقه ديگر از خوارج ) به او گرويدند و عده او بالغ بر چهار هزار گرديد . در آن هنگام يزيد درگذشت . عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز هم والى عراق و مقيم حيره بود . مروان براى نضر بن سعيد حرشى كه يكى از سرداران ابن عمر بود فرمان ايالت و امارت عراق را صادر كرد ولى ابن عمر از سپردن زمام كار خوددارى كرد .
نضر بكوفه رفت و فرزند عمر در حيره ماند مدت چهار ماه با يك ديگر نبرد كردند . مروان هم ابن غزيل ( با عده ) را براى يارى نضر فرستاد قبايل مضر هم از روى تعصب بمروان گرويدند و از نضر متابعت نمودند زيرا مروان بخونخواهى وليد برخاسته بود و مادر وليد از قيس يكى از طوايف مضر بود .
اهالى يمن هم با فرزند عمر بودند زيرا آنها با يزيد بودند كه وليد را كشت كه وليد خالد قسرى را بيوسف سپرد كه او را كشت . پس آنها هم براى قوم خود تعصب نمودند .
ضحاك بر آن اختلاف و ستيز آگاه شد لشكر سوى عراق كشيد و آنها را قصد كرد و آن در سنه صد و بيست و هفت بود .
ابن عمر بمضر پيغام داد كه اين مرد جز من و تو كسى را قصد نكرده پس بيا ضد او متحد شويم او قبول كرد و طرفين در كوفه تجمع نمودند و هر يكى از دو رئيس پيشنماز اتباع خود بودند ( هر قومى مستقلا نماز ميخواندند ) .
ضحاك رسيد و در محل نخيله لشكر زد . ماه رجب بود استراحت كرد و بعد در روز پنجشنبه آماده كارزار گرديد كه يك روز پس از ورود جنگ را آغاز كرد .
جنگى سخت رخ داد و او سپاه ابن عمر را پراكنده كرد و برادرش عاصم را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 252
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٢