مىكند . ( تفسير صلصال خالى از اشكال نيست و مراد همان جام سفالين است كه چون با انگشت زده شود ترانهء آن به گوش مىرسد ) .
و نيز او گويد :
الا قل لهذا القلب هل انت مبصر * و هل انت عن سلامة اليوم مقصر
ألا ليت انى حيث صارت بها النور * جليس لسلمى كلما عج مزهر
اذا اخذت نى الصوت كاد جليسها * يطير اليها قلبه حين ينظر
يعنى : بگو به اين دل آيا تو هشيارى و مىبينى ؟ آيا تو امروز از سلامه ( و شنيدن آواز وى ) قاصر هستى . اى كاش هر جا كه او دور افتاده باشد من هم نزد او همنشين سلمى ( نام زن ) باشم كه شور آلت طرب را بشنوم . چون او آواز خود را بلند كند همنشين وى از فرط طرب دل خود را سوى او پرواز مىدهد آن هم اگر منظور واقع شود . ( هر كه مىبيند و مىشنود دل مىبازد ) .
بدين سبب او را سلامهء قس ناميدند .
سلامه با تشديد لام و حبابه با تخفيف باء يك نقطه است .
بيان خلافت هشام بن عبد الملك
در همان سال هشام بن عبد الملك چند روز مانده به آخر ماه شعبان بخلافت نشست .
هنگامى كه او بخلافت رسيد سى و چهار سال و چند ماه داشت . او در سال قتل مصعب بن زبير متولد شد كه سنهء هفتاد و دو هجرى بود عبد الملك نام او را منصور نهاد ولى مادرش نام پدر خويش را براى او برگزيد كه هشام بن اسماعيل بن مغيرة بن وليد مخزومى بود ، عبد الملك هم بر آن نام اعتراض نكرد . مادرش عايشه دختر هشام احمق بود كه عبد الملك او را طلاق گفت . كنيهء او ابو الوليد بود هنگامى كه خلافت به او رسيد او در خانهء او در رصافه ( بىخبر ) نشسته بود كه پيك رسيد و خاتم و عصاى خلافت را به او داد . او در همان هنگام سوار شده وارد دمشق گرديد .