تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣

بيان امارت خالد بن قسرى در عراق

در آن سال هشام عمر بن هبيره را از ايالت عراق عزل و خالد بن عبد الله قسرى را نصب نموده و آن در ماه شوال همان سال بود . عمر بن يزيد بن عمير اسدى روايت مىكند كه من بر هشام وارد شدم در آن هنگام خالد نزد او نشسته اهل يمن و فرمانبردارى آنها را مىستود ، من گفتم سخنى چنين بيهوده و خطا نشنيده بودم ، به خدا قسم هيچ فتنه و شورشى بر پا نشده مگر اينكه اهل يمن مسبب آن بوده باشند ، آنها عثمان را كشتند و آنها عبد الملك را از خلافت خلع كردند . هنوز خون خاندان مهلب از شمشيرهاى ما مىچكد چون از آنجا بيرون رفتم مردى از خاندان مروان بدنبال من آمد و گفت : اى برادر تميم ( اخا تميم مقصود انتساب به آن قبيله است ) . آتش من به تو روشن باد . ( كنايه از تأثير وجود كه بعبارت آتش زنه آمده ) هر چه تو گفتى مىشنيدم تو ديگر نمىتوانى در عراق زيست كنى زيرا هشام خالد را امير عراق نموده ( كه از اهل يمن است و از تو بسبب اين گفتار انتقام خواهد كشيد ) . خالد هم همان روز بعراق رفت . ( أسيد ) بضم همزه و تشديد ياء چنين آمده كه مردم اين عصر چنين تلفظ مىكنند ولى علماء نحو آن را بدون تشديد مىدانند . در هر حال عبارت از نسبت با سيد بن عمر بن تميم است كه بر اين نسبت همه متفق مىباشند .

بيان دعوت بنى العباس

گفته شد در اين سال بكير بن ماهان كه با جنيد بن عبد الرحمن در بلاد سند ترجمان او بود وارد گرديد . چون جنيد از آن بلاد معزول شد بكير وارد كوفه شد . چهار خشت سيم و چهار خشت زر همراه داشت در كوفه ابو عكرمه صادق و ميسره و محمد بن خنيس و سالم اعين و ابو يحيى مولاى بنى سلمه را ملاقات كرد . آنها دعوت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 23 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت