از گروه انصار بوده ( كه او به خواندن آنها تمثل و استشهاد نمود ) اخبار و حكايات يزيد با سلامه و حبابه بسيار است . اينجا محلى براى نقل آنها نيست . ( حكايات آنها مشهور و معروف است ) . علت اينكه سلامه را قس گفتهاند اين است كه عبد الرحمن بن عبد اللّه بن ابى عمار يكى از بنى جشم بن معاويه بن بكير پارسا و فقيه و مجتهد و زاهد بود بسبب افراط در زهد او را قس ( كشيش ) خوانده بودند روزى از خانهء مالك آن كنيز گذشت آواز سلامه را شنيد ، ايستاد و خوب گوش داد . خواجهء آن كنيز او را ديد به او گفت : آيا ميل دارى هم او را ببينى و هم آوازش را بشنوى . او خوددارى كرد . گفت : پس من او را در محلى قرار مىدهم كه تو او را نبينى ولى آوازش را بشنوى . او قبول كرد و داخل خانهء او شد . سلامه خواند و او مجذوب شد ناگاه خواجه سلامه را بىحجاب نزد وى نشاند . سلامه دلباختهء او شد . هر دو عاشق يك ديگر شدند . سلامه به او گفت ميخواهم ترا ببوسم گفت : من نيز ميخواهم ترا ببوسم و تنگ در آغوش خود بكشم ( عبارت بطن بوده كه تصريح به آن مخالف ادب است ) .
قس جوان نيك منظر و خوش اندام بود . روزى در خلوت نشستند . سلامه به او گفت :
اكنون ما در خلوت هستيم آيا از وصال ما مانعى در كار است . چرا تمتع نمىكنى ؟
گفت : مانع من كلام خداوند است كه مىفرمايد
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
يعنى - ياران در چنين روزى دشمن يك ديگرند مگر آنهايى كه پرهيزگار باشند . من ميل ندارم من و تو ( كه ياريم ) دشمن يك ديگر شويم . آنگاه برخاست و رفت و او را ترك كرد . او دربارهء سلامه اشعارى دارد از جملهء آنها :
الم ترها لا يبعد اللّه دارها * اذا طربت فى صوتها كيف تصنع
تمد نظام القول ثم ترقه * الى صلصل من صوتها يترجع
يعنى : آيا مىبينى ؟ خداوند خانهء او را دور نكند . اگر او با صداى خود طرب انگيزد چه مىكند ( چه تأثير در شنونده دارد ) . نظم سخن را مىكشد سپس آن را ترجيع مىدهد ( زير و بم و بلند و كوتاه ) و رقيق و نازك مىكند . آن را با صداى خود كه مانند ظرف سفالين كه با انگشت نواخته مىشود ترجيع مىدهد و ترنم