خواهد شد . الياس اندكى خوددارى و تامل كرد بعد ناگزير بمبارزه تن بتن رفت .
هر دو سخت نبرد كردند تا نيزه و شمشير هر دو شكست بعد حبيب پيچيد و او را كشت ( الياس را كه عم او باشد بخونخواهى پدرش كشت ) . بعد داخل شهر قيروان شد . اين اين واقعه در سنهء صد و سى هشت بود برادران الياس گريختند و نزد بربر رفتند . حبيب هم لشكر كشيد ولى تاب پايدارى نياورد و گريخت . به محل قابس رفت . كار « ورجومه » ( قبيلهء بربر ) بالا گرفت . خوارج هم به آنها پيوستند . سالار « فرجومه » ( بربريان ) مردى عاصم بن جميل بود . او ادعاى پيغمبرى و پيشگوئى كرده بود . در دين اسلام تغييراتى داد و بر نماز افزود و نام پيغمبر اسلام را زدود .
عاصم اعراب را كه نزد او بودند تجهيز ( باضافه بربر ) و قيروان را قصد كرد .
نمايندگان قيروان نزد او رفتند و از طرف اهل شهر او را بحكومت خود دعوت نمودند ، از او عهد و پيمان گرفتند كه آنها را حمايت كند و مصون بدارد و براى منصور ( خليفه عباسى ) دعوت نمايد . عاصم هم با قبايل بربر و عرب سوى آنها رفت چون نزديك قيروان رسيدند جنگجويان قيروان بنبرد آنها مبادرت كردند جنگ واقع شد و اهل قيروان شكست خورده گريختند . عاصم با سپاه خود وارد شهر شد . ورفرجومه ( قبيلهء بربر ) حرام را روا داشتند و بزنان و كودكان تجاوز نمودند . اسبها را هم در مسجد بستند و بتخريب مسجد بستند و بتخريب مسجد جامع كوشيدند و بسيارى از از مفاسد را مرتكب شدند .
بعد عاصم سوى حبيب كه در قابس بود لشكر كشيد . به او رسيد و جنگ برپا شد حبيب گريخت و بكوه پناه برد كسانى كه كه در آنجا مقيم بودند به يارى او كمر بستند . باز عاصم او را دنبال كرد و باز قتال رخ داد اين بار عاصم منهزم و كشته شد .
بسيارى از اتباع او هم كشته شدند .
حبيب باز قيروان را قصد كرد در آنجا عبد الملك بن ابى جعد رئيس قبيله ورفجومه ( بربر ) بود كه پس از قتل عاصم رياست به او رسيد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣١