بعد از آن گروهى از سياه پوشان ( داراى شعار سياه بنى العباس ) . از طرف محمد بن اشعث خزاعى امير مصر كه از طرف منصور امارت داشت براى جنگ ابو الخطاب بطرابلس رفتند . فرمانده آنها ابو الاحوص عمر بن احوص عجلى بود . ابو الخطاب بجنگ آنها شتاب كرد آنها منهزم شدند . اين واقعه در سنه صد و چهل و دو رخ داد .
گريختگان دوباره بمصر برگشتند ابو الخطاب بر ساير نقاط افريقا مسلط گرديد .
منصور محمد بن اشعث را بامارت افريقا منصوب و او را بجنگ ابو الخطاب فرستاد او در سنه صد و چهل و سه با عدهء پنجاه هزار سپاهى رسيد . اغلب بن سالم تميمى هم همراه او بود .
ابو الخطاب خبر لشكركشى را شنيد اتباع خود را از هر طرف جمع كرد عدهء او افزون گشت و محمد بن اشعث بيمناك شد . در آن هنگام نزاعى ميان دو قبيله « زناقه » و « حواره » رخ داد كه يك مرد هم كشته شد « زناقه » ادعا كرد كه ابو الخطاب برقيب و دشمن آنها بيشتر ميل دارد گروهى از آنها جدا شدند و از سپاه او بيرون رفتند .
محمد بن اشعث دل قوى كرد و آهسته لشكر كشيد . بعد از آن تظاهر كرد كه منصور به او دستور مراجعت داده . به عقب بازگشت مدت سه روز بكندى به عقب رفت . جواسيس ابو الخطاب به او خبر دادند كه سپاه محمد بن اشعث بازگشته بسيارى از اتباع او پراكنده شدند . ابن اشعث با دليران سپاه با شتاب بازگشتند . بامدادان بر ابو الخطاب كه آماده كارزار نبود حمله كردند . شمشيرها را به كار بردند و خوارج را كشتند ابو الخطاب و تمام اتباع او را به خاك و خون كشيدند . اين واقعه در سنه صد و چهل و چهار رخ داد .
ابن اشعث گمان برد كه ريشه خوارج از بيخ كنده شده ناگاه ابو هريره زناتى با عده شانزده هزار جنگجوى خارجى قيام كرد ابن اشعث با آنها مقابله كرد و آنها را تماما كشت و نابود نمود . آن هم در سال صد و چهل و چهار .
مژده پيروزى خود را بمنصور نوشت حكام و عمال را هم همه جا نصب و كارها را مرتب كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٣